گفتند : تصوّف چيست ؟ گفت : آنكه دل را از زنگ التفات و ميل به دنيا و آخرت و از غبار خودبينى صاف سازى و از جملهء كائنات به واحد پردازى ، يكى خوانى و يكى دانى ، و به مضمون اين رباعى كه محقق طوسى گفته :
موجود به حق واحد اوّل باشد * باقى همه مرهوم و مخيّل باشد
هر چيز جز او نمايد اندر نظرت * شكل دومين چشم احول باشد
راه برى . و گفت : گفتهاند كه تصوّف خالى بودن دست از مال و عارى بودن نفس است از منال و مراعات حق است بر كل احوال
و گفتهاند : تصوّف شناختن خداست به اعتبار اسماء و صفات و دانستن احوال مبدأ و معاد و راه بردن به حقيقت اشياء و به چگونگى رجوع به عالم به سوى يك حقيقت كه آن ذات پاك قديم و صمد فرد واجب التعظيم و به طريق مجاهده مطّلع شدن براى تلخيص نفس از مضايق و تنگيهاى قيدهاى جزئيّت عالم اطلاق و رسانيدن وى به مبداش .
و گفتهاند : تصوّف علمى است كه بحث كرده مىشود در آن از ذات احديّت و اسماء و صفات آن ذات از اين حيث كه آنها رسانيدهاند از هركدام از مظاهر و منسوبات را به سوى ذات الهيّت . پس موضوع آنكه از آن در آن بحث مىكند ذات الهى و نعوت ازلى و صفات سرمدى وى است . و مسائل آن كيفيّت رجوع است به جانب حق و چگونگى سلوك و مجاهده و رياضت و بيان نتيجهء هريك از اعمال و اذكار در اين جهان و در آن جهان بر وجهى كه ثابت بود در نفس الامر .
و امير المؤمنين على ، عليه السلام ، مىگويد : صوفى آنكس است كه صوف پوشيده به صفا و دنيا را بيندازد به قفا و اين است طريق مصطفى . سعدى :
خوشا مرغ زيرك درين كهنه باغ * كه بنشيندش بر كلوخى كلاغ
و سلطان العارفين بايزيد مىگويد : تصوّف طرح نفس است در صحراى عبوديّت و تعلق دل است به ملك ربوبيّت . گلشن راز :
كسى مرد تمام است كز تمامى * كند با خواجگى كار غلامى
پس آن گاهى كه ببريد او مسافت * نهد حق بر سرش تاج خلافت