اين گدايان خداگو نان خواه * همچو خر مصحف كشند از بهر گاه
اى بسا عالم ز دانش . . . . . . . . . . * [ از اينجا نيز برگى اوفتاده است ]
نهان كردند و باز به رخت شستن و پشم آب كشيدن مشغول گشتند ، فهميد كه آن متاع نفيسى كه ايشان در زير پشم پنهان ساختند از اين جنس عالى است كه وى در پشت دارد ، به اطراف و جوانب نگاه كرد كه تا ببيند كه طهور كرد كه آن امر پوشيده شد .
جمعى را ديد كه از طرفى مىآيند و چندانكه ايشان نزديكتر مىشوند زنان ترسانتر و لرزانتر مىگردند بشناخت كه كيانند و ندانست كه صاحبان و شوهران آن زنانند .
چون به پيش وى رسيدند آن مرد سر از كندوچه به در آورد و به اشارت استدعاى استخلاص نمود . ايشان از روى مزاح گفتند : فلان كس ، كندوچهات را مىشكنيم .
گفت : بشكنيد و گرنه پشمتان را پراكند مىكنم . گفتند : اين را كنيم تا آن را ببينيم كه عبارت از چيست . چون آن كند و چه را شكستند ، خاطر وى را بخستند و پردهء وى را بدريدند . وى نيز بدويد و آن پشم را پراكنده كرد ، آن جوان نيز از ميان آن برخواست و بگريخت ، حالى كه وى را بود ايشان را كه اهل دنيا بودند صد آنقدر حاصل شد ، از كرده پشيمان گشتند ، آنان كندو مىشكستند و اينان پشم بر باد مىدهند و آهنگ پرده يكديگر مىكنند . للمولوى :
تو در اين ره بىخدا يبدنه . . . * دست كوته كن از اين ردّ و قبول
. و اگر موافق رضاى يكديگر بجنبند هم عيب هم بپوشند اگرچه مخالف رضاى حق بود .
( علماء حافظان شريعت هستند )
امّا علماء دين كه وارثان انبياء و نايبان پيغمبراناند در حفظ و حمايت و رعايت شريعت به گفتن و نوشتن . در خبر است كه درجهء ايشان با پيغمبران بنى اسرائيل برابر بود . و در خبر است كه سياهى دوات ايشان در فضل با خون شهيدان برابر است .
غرض كه ممدوح و محمود و منعوت خدايند . محبّت و عزّت ايشان داشتن واجب و لازم است و علامت سعادت و نشان ديندارى است و ايشان را عزيز و بزرگ ندانستن و به خدمت ايشان نرفتن و خدمات بهجا نياوردن علامت شقاوت و شاهد بدبينى است و مجلس ايشان صورت جنّت و ظاهر بهشت برين و خلد پرحورعين است