عقل را بينا كند و وى را از ولايت غربت ديوان به كشور ايران توحيد و عرفان آرد و بر مسند شاهنشهىاش نشاند ، و چنان كند كه يكى از دشمنان وى كه صفات رذيله باشند نماند ؛ رستم دستان و پهلوان زمان باشد .
پس ، چون رستم ، وى را سه چيز بايد : يكى رخش توكّل ، دوم عمود و گرز اخلاص ، سوم سپر بيان و استعاذه و التجاء به خدا در همهء كارها ، با رهنمايى ، چون سيمرغ يا عقل .
( اطوار هفتگانهء سير نفس انسانى )
طور اوّل و منزل نخستين ، آن است كه از مناهى و معاصى صادر از جوارح و اعضاء توبه كند و به تن به طاعت و رياضت مشغول شود و زبان را از ذكر خالى نگذارد ، و چون ميّت در دست غسّال در دست تصرّف و فرمان آنكس كه مربّى و رهنماى وى است مجبور شود ، چنانكه به هر طرف كه بگرداند بگردد و به هر سو امر كند بكشد و لا و نعم نگويد ، و « نور سبز » سالك را در سير دل در اين منزل پيش آيد .
طور دوم و منزل ثانى ، تزكيهء نفس است از صفات ذميمهء شيطانى ، يعنى : مكر و حيله و اغواء و اضلال ، و از صفات رذيلهء بهيمهى ، كه شره شهوات باشد ، و از صفات شنيعهء سبعى كه غضب و بغض بود در غير محلّش .
و چون نفس از اين اوصاف پاك شد ، چهار وادى طى كرده است : امّاره بود لوّامه شد ، و لوّامه بود ملهمه شد ، و ملهمه بود مطمئنّه گشت ، و آنا فآنا به گوش هوشش نداى :
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ »
مىرسد . و ليكن مسافت رجوع به پنج منزل و طور باقى است . و چون از آنها گذشت به شهر گوهر صدف قدم نهاد ، و
« راضِيَةً مَرْضِيَّةً »
شد .
و چون به در كعبهء جبروت رسيد بندهء خاص گشت ، و به امر
« فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي »
مأمور و سرافراز شد . ترجمهء آيهء كريمه آن است كه حقتعالى مىفرمايد كه : اى نفس آرام گرفته به ذكر و ياد خدا ، چنانكه جاى ديگر در تعريف مؤمنان فرموده است :
« تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »
( رعد ، 28 )
يعنى : دلهاى ايشان اطمينان و آرام گرفته است به ذكر و ياد كرد خدا ، و آگاه باشيد كه به ذكر خدا آرام مىگيرد دلهاى مؤمنان و از شكّ و ريب پاك مىگردد .