روضهء هفتم در بيان مال نافع و فقر و شرح درجات او و توضيح و فضيلت مرتبهء هريك از فقير صابر و درويش حريص و توانگر شاكر و تحقيق فقر و غناى حقيقى
بدانكه مال دنيا ، چنانكه بزرگان گفتهاند ، چون نردبان است كه بدان هم به بالا به اعلى عليّين توان رفت و هم به پائين و پستى به اسفل السّافلين توان شد . و ديگر مانند مار است كه در وى هم زهر است كه كشنده و مظهر قهر است و هم ترياق است كه حياتبخش و مظهر لطف است . پس مالدار دانا و بينا و حكيم بايد بود تا به دانايى و بينايى بدين نردبان به بالا رود و نه به پستى شود ، و به حكمت تميز زهر را از ترياق نموده از آن پرهيز نمايد و اين را تناول كند . و ما بيان قهر و ترياق و به بلندى رفتن و به پستى شدن به سبب هريك را بيان كنيم و از هم جدا نمائيم تا بدان سود از زيان ممتاز گردد و منجى از مهلك امتياز يابد و ضارّ از نافع جدا شود . بدان كه نفع مال ، يا دنيوى فانى است ، و أن أظهر من الشمس است و احتياج به بيان ندارد ، و يا أخروى باقى است ، و آن بر سه قسم است : قسم اوّل ، آنكه در خود نفقه كند و در عين عبادت [ ورقى زينجا فتادهاى عزيز ]
و به مازندران غفلت رود كه مملكت ديو سفيد نحس است . و كاوس عقل كه شهريار ملك دانايى و آگاهى است و با هفتاد پهلوان اخلاق نيك در آنجا دربند است و به زندان شهوات و لذّات دنيا گرفتار است و سلاسل و اغلال علايق جسمانى و عوايق هيولانى بر بال و بازو و گردن دارد ، دو ديدهاش از غبار هوا تاريك شده ، از رمد طول امل و سيل خودبينى خلل پذيرفته و احول گشته است .
و علاج آن خون ديو سفيد نفس است ، نفس را به تيغ مرگ ارادى بكشد و در ميان غار : « موتوا قبل أن تموتوا » بيندازد . يعنى : بميريد به مرگ ارادى اختيارى پيش از آنكه مىميريد به مرگ طبيعى اضطرارى ، چنانكه ، افلاطون گفت : « مردهام به ارادت ، زندهام به طبيعت » . و آن عبارت از اماتهء شهوات حيوانى . و به كشتن آن ديدهء