كيست بيگانه تن خاكى تو * كز براى اوست غمناكى تو
[ بدانكه فقير كسى را گويند كه چيزى كه وى را بدان حاجت بود آن را نداشته باشد .
و اين بر سه قسم است : اوّل آنكه قدرت بر كسب و تحصيل آن دارد و به اختيار خود قربة إلى اللّه از آن دست كشيده دارد ، و اگر بدهندش هم قبول نكند و آن را تجارت بود . و اين را زاهد نامند . دوم آنكه خود طلب آن نكند و اگر بىطلب بدهند قبول كند . و اين را فقير قانع خوانند . سوم آنكه فقر او به اختيار او نبود و به اضطرار فقير بود ، و در باب اسباب معاش سعى و كوشش نمايد و از خلق سؤال كند . وى فقير حريص باشد . و اوّل از دوم و دوم از سوم فاضلتر بود .
و در فضيلت فقير و زهد عقلا و علما را خلافى نبود . و ليكن خلاف در آن بود كه فقير صابر فاضلتر است يا توانگر شاكر . جمعى بر آن رفتهاند و بعضى بر اين .
و تقدّم ذكر فقرا بر مهاجرين در آيهء كريمهء :
« لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ »
( حشر 8 ) دلالت بر كرامت و شرافت فقر و تفضيل آن بر هجرت دارد و اين فضيلت عظيم است . و فضيلت ديگرش آن است كه با فقر قدرت بر معصيت كمتر است و با غنا بيشتر . و عجز از معصيت از اسباب عصمت است ، چه بهتر از آنكه زهر به دستت نيفتد كه بخورى و بميرى . در فضيلت فقر آيات و روايات فراوان وارد است .
فقر و زهد از صفات مردان است * هركه او راست آن دو مرد آن است
و فقر حقيقى و درويشى تحقيقى نيستى و فناء از خود و هستى و بقاء به حق ، جلّ و على ، است . و چنين فقيرى به اسم غنى سزاوارتر بود . و سخنان علما و اوليا دربارهء آن بسيار است ] .
[ اين مقدار از رسالهء لطائف المواقف ادهم خلخالى برگرفته شده و در اينجا آمده است ] .