كند ، اين غبار از پيش ديدهء دل برنخيزد و آن نور بدان سايه نيندازد . و شيخ ما ، رحمه اللّه ، در رسالهء « نان و حلوا » مىگويد :
ساقيا يك جرعه از روى كرم * بر بهايى ريز از جام قِدم
تا كند شق پرده پندار را * هم به چشم يار بيند يار را
سبحان من لا يدرك ذاته إلّا ذاته ، و عزّ و جلّ من أن تدركه الأبصار و هو يدرك الأبصار » ، تا هستى مجازى تو ، به مقتضاى :
« وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » ،
نيست و نابود نگردد ، و به مصداق :
« جاءَ الْحَقُّ »
به مركز خود قرار نگيرد عقل تو اين قول را نپذيرد .
مكن تلقين زاهد حرف عشق [ يار ] اى فارغ * كسى كو غرقهء كفر است ايمان را نمىشايد
ليس فى الدار غيره ديّار .
چشم حقبين بجز از حق نتواند ديدن * باطل اندر نظر مردم باطلبين است