تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
است كه از علم خود نفع نگيرد و چنان‌كه بايد و تواند بدان عمل نكند . ( 24 ) و به عيسى ، عليه السلام ، وحى آمد كه : « يا بن البكر البتول ، عظ نفسك ، فإن اتّعظت فعظ الناس و إلّا فاستح » . يعنى : اى فرزند مريم - كه بكر مىبود و كسى را با او ملاقات واقع نشد و خون حيض نديد - اوّل نفس خود را وعظ و پند ده ، پس اگر پند گرفتى و نصيحت پذيرفتى ، مردم را نيز پند ده و نصيحت كن ، و اگرنه از من شرمنده شو و كسى را پند مده . ( 25 ) و از يكى از اكابر دين و صاحبان يقين از ترك و گذشت پرسيدند ، رفت به خانه و باز آمد جواب گفت . گفتند : چون بود كه آن وقت نگفتى و كجا رفتى و باز آمدى . گفت : در خانه دينارى داشتم ، نخواستم كه باوجود آن از زهد و ترك دنيا حرف زنم كه از خدا شرمم آمد ، رفتم ، او را به مصرف رسانيدم و آمدم تا آنچه بايد و شايد توانم گفت . و شيخ ما ، رحمه اللّه ، مىگويد :
اى دل نباشد سرسرى آئين فقر آموختن * بايد كلاه فقر را از ترك دنيا دوختن
( 26 ) اين نور ديدهء من ، اگر عاقل و اگر جاهل ، اگر دنيادار و اگر دنياپرست ، همه بدين قائلند كه لذّات و شهوات و نعمات دنيا به نفس حيوانى فانى عاجلى مىرسد و روح از آن بىبهره است ، و مادامىكه به فكر كسب و تحصيل و حفظ مال مشغول است از تردّد و دوستى براى غذاى روح باقى محروم است ، و اين زيان عظيم است و غبن بزرگ چه جاى آنكه عذاب دوزخ نيز با اين جمع شود . پس اين جسم بيگانه‌اى است دو روزى در خانهء تو مهمان است ، بعد از رفتن نه تو از وى ياد آرى و نه وى از تو . و حرمت مهمان داشتن لازم است براى خداى . و ليكن نه بيشتر از خدا ، چنان‌كه به سبب خدمت وى طاعت را ترك كنى . پس همسايهء آشناى قديمى بلكه همخانهء خويش دائمى را به واسطهء بيگانهء دو روزه مرنجان و بدانكه عن‌قريب كه به اصل خود كه خاك است برمىگردد و تو از آن خدمات به جدّ جهد پشيمان مىگردى امانت و عاريت را آراستن و بدان دل بستن و ملك و مال خود را خراب و ويران گذاشتن كار ديوانگان است .
در زمين ديگران خانه مكن * كار خود كن كار بيگانه مكن