فرمود ، كه مرد طالب عزّت و جامه و كبر بود .
( 17 ) و در خبر است كه وحى آمد به عيسى ، عليه السلام ، كه : چون در دل بنده نگرم ، نه دنيا بينم و نه آخرت ، دوستى خود آنجا بنهم و متولّى حفظ وى باشم .
( 18 ) و يكى از بزرگان مىگويد : خداى را بندگان هستند كه بيم دوزخ و اميد بهشت ايشان را از خداى غافل نسازد تا به دنيا خود چه رسد .
( 19 ) و شبلى گويد : اگر همه دنيا لقمهاى گردد و در دهن شيرخوارهاى نهند مرا بر وى رحم آيد كه هنوز گرسنه مانده است . گويد : اگر همهء دنيا از من بود و به جهودى دهم ، منّت بزرگى دانم او را بر خويشتن اگر از من بپذيرد . و گويد : دنيا را آن قدر نيست كه بر دل من بتواند گذشت ، كه وى جايگاه خداست .
( 20 ) و شيخ ابو سعيد ابو الخير مىگويد : خداشناس آنكس است كه دنيا را ازارى سازد و آخرت را ردايى . پس از هر دو مجرّد و بيگانه شود ، و به حق منفرد و يگانه گردد .
( 21 ) و گويند : روزى خادم ظالمى و چاكر حاكمى جمعى را اهانت مىكرد و چوب مىزد و ماليات و خراج سلطان طلب مىكرد . قضا را در آن ده مرد مفلس بىچيزى بود ، از همّت فقر و درويشى و نيستى از مشقّت چوب حاكم و رنج چماق قلقچى آسوده بود ، چون نظر به حال آن جماعت كردى از فقر ياد آوردى و لذّت گرفتى و گفتى : جانم ، افلاس و پريشانى را براى امروز نگاه داشته بودم . سعدى :
كس نيابد به خانهء درويش * كه خراج زمين و باغ بده
يا به تشويش و غصّه راضى شو * يا جگر بند پيش زاغ بنه
روز قيامت نيز توانگران به عقاب و حساب و عذاب كفران مبتلى باشند و درويشان فارغ البال .
( 22 ) خداوندا ، كريما ، چنان كن كه تا اينجا هرچه گفتم و بعد از اين هرچه گويم ، همه از روى حال باشد نه قال ، كه قال بىحال رنج و ملال بار آورد . و بنابراين بود كه خواجه عالم ، عليه السّلام ، گفته : « اللّهمّ إنّى أعوذ بك من علم لا ينفع » . يعنى : بار خدايا ، پناه مىبرم به تو از علمى كه نفعى ندهد و دانشى كه سودى نبخشد .
( 23 ) و در خبر است كه : سختترين اهل قيامت از روى عذاب و عقاب عالمى