نوميد هم مباش كه رندان بادهنوش * ناگه زيك خروش به مقصد رسيدهاند
اى عزيز من ، به خاطرت نرسد كه هرگاه توانگر توانگر و فقير را فقير خدا كرده باشد ، فضل فقير بر غنى از چه بود ، توانگر را چه تقصير بود ؛ زيرا كه سفلى سفلى و علوى را علوى و روشن را روشن و تيره را تيره و جماد را جماد و نبات را نبات و حيوان را حيوان و جنّ را جنّ و انس را انس و ملك را ملك و حبشى را حبشى و رومى را رومى و خرمهره را خرمهره و لعل را لعل خدا آفريده است ، و ليكن بعضى از اينها بهتر و شريفتر است از بعض ديگر .
مرد كبودچشم زردريش و سطبرلب درازروى كجبينى بزرگدندان ابلقپوست را نمىرسد كه ادّعاى مساوات و برابرى كند در حسن و جمال با يوسف ، عليه السلام ؛ و دليل خود اين را سازد كه شكل مرا هم مثل او خدا آفريده است . اگر راست مىگويد .
و نيز پادشاه را پادشاه و پيغمبر را پيغمبر و اولوالعزم را اولوالعزم و حاتم را حاتم خدا كند . و ليكن پادشاه مساوى پيغمبر و پيغمبر غير اولوالعزم برابر اولوالعزم و غير حاتم مثل حاتم نخواهد بود .
در درگاه پادشاهان مجازى نيز هركس كه مرتبهاى دارد پادشاه عطا كرده . امّا حاكم دهى با امير شهرى و امير شهرى با سلطان ولايتى و زندانداران و دربانان با اينان و مقرّبان با اينان يكسان نمىباشند .
و سنگپشت و خارپشت و سوسمار و مار و عقرب چگونه مثل طاوس و بلبل و آهو و شهباز و مور و نحل عسل باشند .
و ليكن تفاوت در آن است كه اين صفات تغيير و تبديلپذير نيستند ، از آن است كه اين مذكورات بدان مكلّف نيند و ليكن توانگرى به فقر و سخا و ترك حرص ممكن است كه تغيير و تبديل يابد ، پس به سبب ترك آن معاقب و معذّب مىشوند .
و نيز اگر توانگر فقير مىشود ، ردّه مىگفت و به دركهء هفتم دوزخ مىرفت و يا توانگرى به طبقهء ششم يا پنجم يا چهارم يا سوم يا دوم يا اوّل كه برود ، نه به او لطف شده است كه تخفيف در عذاب باشد ، و اگر شاكر باشد به پانصد سال بعد از فقراء به طبقهء اوّل بهشت يا بالاتر از آن رود و فراخور شكر خود و درجهء آن ، و اگر