تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
داده‌ام ، پس سؤال كنيد و بخواهيد از من تا كفايت كنم شما را و بدهم آنچه خواهيد و بنمايم شما را راه راست . و بتحقيق كه بعضى از بندگان من هستند كه نمىسازد ايشان را مگر فقر و درويشى و اگر ايشان را توانگر مىكردم توانگرى ايشان را به فساد مىانداخت . و بتحقيق كه بعضى از بندگان من هستند كه نسازد ايشان را بجز توانگرى و اگر فقيرشان مىكردم تبهكار مىگرديدند ؛ و بتحقيق كه بعضى از بندگان من هستند كه مصلحت ايشان در صحّت بود ، كه اگر بيمار مىكردم آن بيمارى ايشان را بزهمند مىكرد . و بتحقيق كه بعضى هستند از بندگان كه من صلاح كار ايشان در بيمارى است و اگر تندرستىشان مىدادم هرآينه آن تندرستى ايشان را ضايع مىكرد . و بتحقيق كه بعضى از بندگان من هستند كه جهد مىكشد در عبادت من در شبها بيدارى كشيدن ، پس خواب را بر او حواله كنم از روى مرحمت تا بىهوش بيفتد و چون صبح بيدار گردد با نفس به جنگ درآييد و اعتراض كند كه اين چه غفلت و تقصيرى است كه تو راست . و اگر وى به حال خود بگذارم و شب بيدار شود و نماز گذارد هرآينه عجب و پندار به وى راه بيابد ، پس هلاك وى در عجب و خشنودى نفس وى بود ، پس ظن برد كه بتحقيق از همه عابدان بالاتر است و به جدّ و جهد خود از حدّ مقصّران در گذشته است ، پس دور شود و گمان برد كه مگر نزديك است . پس بايد كه تكيه نكنند عابدان بر عبادت خود اگرچه نيك بجا آورده باشد .
گر بار گناه ما گران است * لطف و كرم تو بيكران است ما را گنه ار ز حد برون است * عفو تو ز جرم ما فزون است
بلكه به رحمت من بايد اعتقاد كنند و به فضل من بايد اميدوار باشند ، بتحقيق كه من تدبير مىكنم براى بندگان بهتر از آنچه صلاح ايشان است و من بديشان مهربان و بخشاينده و از احوال و اوضاع ايشان آگاهم » .
غافل مشو كه مركب مردان مرد را * در سنگلاخ باديه پيها بريده‌اند