آنچه مصلحت بود آن كند .
« بِيَدِكَ الْخَيْرُ ، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
( آل عمران ، 26 ) .
و ليكن اكثر آدميان طبيعت طفلان دارند و آنچه نافع است از دواى تلخ مضرّ مىانگارند و آنچه مضرّ است از غذاى شيرين نافع مىشمارند . پس اگر توانگران حلواى غنا را سودمند دانند غلط دانند و اگر فقيران جلّاب فقر را مضرّ خوانند راه گم كرده باشند .
( 5 ) و آيهء كريمهء :
« وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ »
( بقره ، 216 ) . شاهد اين معنى است .
يعنى : بسا باشد كه چيزى مكروه طبع شما بود و شما آن را نخواهيد و از آن گريزان باشيد ، چون جهاد اكبر و اصغر در رياضت و طاعت و فقر و مرض و بلا ، و حال آنكه آن بهتر بود شما را از آنچه خود مىخواهيد . و بسا باشد كه شما چيزى را دوست داريد و خواهان باشيد چون ترك مجاهده و توانگرى و صحّت و تنعّم و معصيت ، و حال آنكه براى شما بد بود ، و خدا مىداند و شما نمىدانيد .
حقّا ثم حقّا كه دانا و بينا و آگاه و شنوا و گويا اوست ، و ما اصمّ و ابكم و اعمى و نادان و ظلوم و جهوليم ، و كسى را كه غايت كمال و نهايت حالش مقام غربيت بود چه داند و چه شناسد . و شخصى را كه منتهاى دانش وى اقرار به نادانى وى بود و نشان معرفت وى اعتراف به عجز از عرفان كه بزرگان گفتهاند : « العجز عن الإدراك إدراك » ، وى را دعوى علم و معرفت كجا رسد .
پس چندان كه عالم الغيب و الشهادة داناست ما نادانيم و چندان كه وى قادر و تواناست ما عاجز و ناتوانيم و هرچه وى كند و فرمايد همه خير ما بود ، و ليكن ما چون طفل جاهل و بيمار نادان كه از نصيحت پدر و فرمودهء وى و معالجهء حكيم و دواء تلخ وى گريزان بود و پريشان شود و آن را خير خود نداند . از امر خداوند مهربان و طبيب دردمندان سر بپيچيم .
و شيخ ما ، رحمه اللّه ، در كتاب « اربعين » ، ( ص 166 ) روايت كرده است از پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، كه گفت : حقتعالى گفته است :
« اى فرزند آدم ، همهء شما ضالّ و گمراهيد مگر آنكس كه من وى را هدايت كردهام و راه نمودهام ، و همهء شما محتاج و پريشانيد مگر آنكس كه من وى را نجات