تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
و در خبر است كه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، گفت : حرص آدمى به مرتبه‌اى است كه اگر وى را دو رودخانه بودى ، يكى از طلا و يكى از نقره ، آرزو كند كه كاشكى سه بودى . و گفته‌اند : كسى كه دل به دنيا مىبندد و از زوال آن آزرده مىشود بدان مىماند كه كسى وى را به خانهء خود به ضيافت و مهمانى طلبد و اسباب گران‌مايه پيش وى چيند و خانه را براى تعظيم وى آراسته دارد و آنچه بايد و شايد از خدمتكاران و آلات عيش مهيّا سازد ، و وى پندارد كه مگر اين همه را به وى داده است ، بدان اعتقاد بهم رساند ، آخرالامر وقت بيرون رفتن هيچ‌يك را همراه وى نكند و به وى ندهد ، از آن متألم و غمگين گردد . و بعضى از حكما مىگويد : اگر انسان را مژده بقا بودى وى مىبايست چندان حريص نباشد كه از براى مدّت قليل عمر حرص دنيا دارد . و شيخ ما ، رحمه اللّه ، مىگويد :
نان و حلوا چيست گويم با تو فاش * اين همه سعى تو از بهر معاش هيچ بر گوشت نخورده اى لئيم * حرف : الرّزق على الربّ الكريم
و مولوى معنوى كه حكيم روحانى است در كتاب مثنوى ، دنيا را به حمّام تشبيه كرده است ، و آنانى كه به قدر كفاف قناعت كردند و زيادتى نجستند و به كسب قوت آخر پرداختند به غسل‌كنندگان و از فضلات مو و چرك پاك‌شوندگان ، و دنياداران را به سرگين‌كشان و تون‌تابان ، چنان‌كه گلخنيان شبانگاه يك جا همه جمع شوند ، و يكى گويد : من اين‌قدر سرگين بچنگ آوردم و ديگرى گويد : من كمتر يا بيشتر از آن يافتم ، از آنكه عبورم به فلان مزبله افتاده و تو آنجا نرسيده بودى . دنياداران نيز در مجلسى حاضر گردند ، سخن جيفهء دنيا باز كنند و از كم‌وبيش آن دم زنند و از مزبله كه بلاد تجارت بود سخن آغاز كنند و گفته‌اند :
شهوت دنيا مثال گلخن است * كه ازو حمّام تقوى روشن است ليك قسم مولوى زين دو صفات * ز آنكه در گرمابه است و در بقاست خواجگان مانندهء سرگين‌كشان * بهر آتش كردن گرمابه‌دان اندر ايشان حرص بنهاده خدا * تا بود گرمابه گرم و باصفا
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 554 | ادهم عزلتى خلخالى