نبخشد و فائدهاى ندهد . پيش از وقوع آن واقعه و حدوث آن حادثه از خواب غفلت بيدار شو و از مستى جهل و غرور هشيار گرد ، كه بزرگان گفتهاند :
علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد * دريغ سود ندارد چو رفت كار از دست
و فريفتهء دنيا مشو ، به علم اليقين بدان و به عين اليقين ببين كه هركه از كار دنيا بهره دارد از آخرت بهره ندارد و هركه از آخرت بهره دارد از دنيا بىنصيب مىباشد ، و هر كه به دين آويخت از آن بگريخت و بدان نياويخت ، و هركه خواست هر دو جمع كند آبروى خود بريخت و از هر دو محروم و مأيوس شد و رنج بىفايده كشيد .
چنين گويند كه روزى روزبهان ستونى ديد كه افتاده بر يك سر وى چسبيد كه بردارد سر ديگرش بجنبيد ، اين سر را گذاشت و بدان سر چسبيد آن را به صد محنت اندكى برداشت و آن سر ديگر مطلقا حركت نكرد پس به ميان آن دست زد و زور آورد و هيچ نتوانست جنبانيد و هر دو ستون بر زمين بود حركت ننمود .
از يكى از بزرگان از سرّ آن كار استفسار كرد و سبب آن پرسيد . گفت : يك سر ستون را دنيا قرار دادم و سر ديگرش آخرت . چون بدين چنگ زدم آن بر زمين ماند و چون بدان آويختم اين بر زمين ماند . و چون خواستم كه هر دو بردارم هيچيك از آن دو برنخاست و هر دو بر زمين بماندند . پس دانستم كه اجتماع متاع دنيا و برخوردارى آخرت از قبيل ممتنعات و از مقولهء محالات است .
و يكى از بزرگان مىگويد : حذر كنيد از دنيا كه شنيدهام كه هركه دنيا را عزيز و مكرّم دارد ، وى را در قيامت خوار و حقير دارند و منازعت كنند بر سر وى كه اين آن كس است كه آنچه را خدا فروگذاشت و خوار كرد اين برده است و عزيز كرده .
و يكى از علماى دين گويد كه : چون حقتعالى پيغمبر به خلق فرستاد ، لشكر ابليس نزد وى شدند ، گفتند : چه كنيم كه چنين پيغمبرى به خلق آمده است ، و در هدايت گشاده است . گفت : دنيا دوست دارند . گفتند : دارند . گفت : باكى نيست ، انديشه مداريد كه اگرچه بت نپرستند و ليكن من به دوستى دنيا ايشان را براندازم ، كه هرچه بهم رسانند نه به حق بهم رسانند و هرچه دهند نه به حق دهند و هرچه نگاه دارند نه به حق نگاه دارند . و سر همهء بديها اين سه كار است .