پنجم ، آنكه عمر مىدهد كه سرمايهء آخرت است و دنيا مىستاند اگر از وجه حلال كسب نمايد ، و عمر با ايمان مىدهد اگر از ممرّ حرام و شبههدار بهم رساند . سلطنت دنيا از اوّل تا به آخر به لمحهاى از عمر و ذرّهاى از ايمان و ساعتى از آخرت نمىارزد . نظم :
سكندر كه بر عالمى حكم داشت * در آن دم كه مىرفت عالم گذاشت
ميسّر نبودش كز و عالمى * بگيرند و مهلت دهندش دمى
ششم ، آنكه فرورفته در فضول دنيا از حرص خالى نمىشود ، و حريص ناچار محروم و هالك بود .
هفتم ، آنكه اگر از حرص مىجهد از تكبّر و درشتى و خودبينى نرهد ، پس ايمان را به غارت بدهد .
هشتم ، آنكه وقت رفتن با حسرت برود و هنگام جدا شدن با ندامت و مشقّت جدا شود .
نهم ، آنكه اگر از همهء اينها عارى بود ليكن از اشتياق به جنّت و پيشتر و زودتر به بهشت رفتن به سبب حساب دادن و انتظار نوبت و رخصت آن كشيدن محروم ماند .
دهم ، آنكه از تعظيم و تكريم و اعزاز و احترامى كه فقرا را روز قيامت كنند بىنصيب شود .
يازدهم ، آنكه از لباس انبياء و حليهء اولياء و زينت علماء كه فقر و درويشى بود برهنه و عريان بود ، و نقطهء مقابل يحيى پيغمبر بود كه پلاس پوشيدى و برگ درخت خوردى ، و نقيض عيسى روح اللّه بود كه كهنه به عورتپوشى قناعت نمودى .
و ضدّ محمّد مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، كه مزّمل و مدّثر و گليمپوش بودى ، و در غير زمان گليمپوشى نيز جامههاى آن حضرت در قيمت زيادتر از گليمى نبودى .
و به على مرتضى ، عليه السّلام ، نسبتى نداشته باشد كه چون جامهاى خريدى بهترين آن را به فقير دادى ، و يك آستين قبا را زياديش را بريدى و گفتى اين هم در حاجت به كارى آيد ، و آستين ديگر را طرف توبرهء ضروريّات نهادن كردى .
و به نوح نجىّ اللّه وى را مشابهتى نبود كه ، با آنكه بنا بر بعض روايات دو هزار و پانصد سال در دنيا عمر كرد ، در دنيا خانهاى بنا نكرد .
و به موسى كليم اللّه كجا ماند كه چندان گياه سبز خورده بودى كه سبزى آن از