شيخ جمال الدين در « عدّة الداعى » نوشته است كه : « حقتعالى در كلام مجيد خود خبر داده است به رسول خود كه متصدّى انكار شرايع و سوابق بر نفى وجود صانع در هر مذهبى و ملّتى و در هر زمانى [ نيست ] مگر توانگران » .
و زشتى و دونى و بىهمّتى و بىخردى و غفلت و خيانت نفس نحس اين طايفه را به حفوظ فانيه و فضول عاجلهء دنيا با غايت آميزش آن به مرارت الم و غصّه و كدورات آزار و محنت و نهايت كوتاهى عمر و قرب مرگ . از آن تمثيل حكماء و فلاسفه خوب مىتوان فهميد كه عمدة المجتهدين ابن بابويه قمى ذكر كرده است آن در كتاب « إكمال الدين و إتمام النعمة » ، و شيخ ما ، رحمه اللّه ، در « اربعين » ( ص 138 ) نقل نموده و از روى تعجّب در ستايش و مدح آن مثال گشوده و از انطباق آن مر ممثّل له را و از موافقت آن مر مشبّهبه را بشگفت آمده و گفته است :
« فريفتهء شهوات و لذّات دنيا به شخصى مىماند كه وى را ريسمان بر كمر بسته در ميان جاهى آويخته باشند ، در بيخ آن چاه اژدهايى بوده باشد دهن باز كرده و متوجّه سقوط و منتظر افتادن وى بود ، و در بالاى چاه دو موش باشند يكى سفيد و يكى سياه و به دندان به بريدن ريسمان مشغول باشند و بلكه لحظهاى از قطع آن غافل نشوند .
و آن شخص با ملاحظه آن اژدها كه ارادهء فرو بردن وى دارد و مشاهدهء آن دو موش كه به جدّ تمام آن ريسمان را مىبرند تا وى به كام اژدها افتد مشغول شود به ليسيدن اندك عسلى كه به ديوار آنجا آلوده باشند و به خاك آميخته بود و زنبوران بسيار بر سر وى جمع شده ، هر مرتبه كه زبان از كام برآرد و بدان عسل خاكآلود گذارد از ده جانبش بر وى زنند و وى با اين زنبوران مجادله كند و تاب بر نيش ايشان نياورد و از آن شيرينى حظ كند و آن ليسيدن را از دست نگذارد و ترك آن كردن نيارد .
پس آن چاه اين دنياست و آن ريسمان عمر و اژدها مرگ و موش سياه شب و موش سفيد روز ، كه رشتهء عمر را با مقراض انقضا مىبرند ، و آن عسل خاكآلود لذّات دنيا و شهوات آنكه به كدورت آلام و اسقام ممزوج و آميخته است ، و آن زنبوران گزنده ابناء روزگار خواهندگان دنياى بىاعتبار كه بر سر آن يكديگر را مزاحم مىشوند و باهم منازعه و مجادله مىنمايند » .
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 547
مساهمون: ادهم عزلتى خلخالى
ص٥٤٧