تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
بيرون معده و شكم آن حضرت نمودى . و از ابراهيم خليل بدور است كه پشم در بر كردى و نان جو با نمك خوردى . و به فرعون و شدّاد و نمرود و ابو جهل ماند كه فريفتهء متاع دنيا شده بودند و جادّهء رياضت را كه راه بهشت است از دست هشته بودند . پس به مقتضاى حديث : « من تشبّه بقوم فهو منهم » ، يعنى : هركه به هر طايفه‌اى كه بماند و با هر فرقه‌اى كه شبيه بود از آن طايفه بود و به آن فرقه كه شبيه بود از آن طايفه بود و به آن فرقه حشرش كنند ؛ حشر فقرا با انبيا و اوليا و علما بود و حشر دنياداران با پادشاهان و جبّاران و ارباب مناصب شود . و از اين بود كه حضرت سليمان ، صلوات اللّه عليه الرّحمن ، با علوّ مكان و شأن زنبيل‌بافى كردى و لباس پشمين پوشيدى و نان با سركه يا نمك خوردى تا مشابه به فقرا بود و به درويشان ماند ، نه به پادشاهان و توانگران . مع هذا ، چهل يا پانصد سال‌اش بعد از پيغمبران به بهشت برند » . و عبارت شيخ را تفصيلى و اجمالى هست ، به اسقاط بعضى از كلمات و ازدياد پاره‌اى از معانى و عبارات . * * * يكى از علماى بزرگ مىگويد : اختيار كردند فقرا سه چيز را كه آن يقين به آخرت و فراغ دل و سبكى حساب بود و اغنيا از اين هر سه بىبهره‌اند ، و برگزيدند اغنيا سه چيز را كه آن تعب نفس و شغل دل و سختى حساب بود و فقرا از اين سه فارغند .
دنيا نرد است و بردنش باختن است * زيادى او به نقش كم ساختن است دنيا به مثل كعبتين نرد است * برداشتنش براى انداختن است
و ديگرى از علماء ديندار گويد كه : سه بلاء است كه توانگر بدان مبتلا است و فقيران از آن جداست ، و آن جور سلطان و حسد همسايگان و تملّق و خوش‌آمد [ گويى ] برادران بود . و يكى از اكابر دانايان مىگويد كه : من دنيا را به واسطهء سه چيز بد كه وى را بود ترك كردم : يكى قلّت بقاء و سرعت فناى آن ، دوم كثرت اعداء و بسيارى دشمنان ، سوم خسّت شريكان و رذيلت انبازان در آن .