و گفتهاند كه : موشى به قصد كسب طعمه و تحصيل لقمه از سوراخ خود بيرون رفت ، ناگاه شترى ديد در صحرا چران ، از ديدن آن خوشحال شد و به دست حرص مهار وى را بگرفت و به طرف سوراخ خود كشانيد : از آنجا كه عالم شكستگى و فرمانبردارى شتر بود ، كه طبيعت وى با آب انقياد معجون شده و طبيعت وى در امتثال مجبول است همه جا طاعت موش مىكرد و از پس وى مىرفت ، تا آنكه آخر روز بر در سوراخ موش رسيدند .
موش حريص بيچاره عظمت شتر و تنگى سوراخ را چون مشاهده كرد ديد كه نه آن سوراخ را مىتواند بزرگ نمود و نه شتر را كوچك . پس بر سعى خود ندامت كشيد و از تردّد خود پشيمان گشت . و ليكن شتر را از دست نمىتوانست گذاشت ، از آنكه دلش در پيش وى دربند بود و گرسنگى نيز بر وى غلبه كرده بود ، آخرالامر ضعف جوع كه الم جسمانى است و غم فراق شتر كه ورم روحانى است هلاكش ساخت و به درياى فنايش انداخت .
آن موش مرد دنيادار است و آن شتر اموال و اسباب دنيا و آن سوراخ تنگناى مرگ و آن روز عمر دنيادار . ازبسكه ، چون موش از ديدن شتر ، از وجود مال و جاه دنيا شعف بهم مىرساند از تنگى تنگناى مرگ ياد نيارد تا بدان نرسد و از گذشتن روز عمر و بىقوّتى و گرسنگى روح فراموش كرده بود تا آنكه شب مرگ درآيد و آفتاب عمر در مغرب پنهان شود ، آنگه از بيزارى هلاك ابد شود و شتر دنيا را به ديگرى گذارد .
و اين بدبختان نادان دعوى اسلام و اعتقاد و ايمان به آخرت كنند و با خود فكر نكنند كه صاحب و مالك و خداوند دنيا و آخرت خود يكى است ، از چيست كه با آنكه دنيا را جيفه خوانده است با تردّد بسيار عشرى از عشير آنچه مدّعاى ماست به دست ما نمىآيد ، بلكه در اكثر اوقات مطلقا مدّعاى ما از آن حاصل نمىشود .
پس سراى آخرت كه ممدوح و منعوت حقتعالى و ستودهء وى است با عدم سعى و قلّت طلب چگونه حاصل توانيم كرد .
و نيز در باب دنيا به توكّل و تفويض و ترك طلب امر كرده و گفته است :
« وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » .
يعنى : بر خدا و بس توكّل كنيد اگر ايمان داريد و هستيد از گرويدگان .