اين است جملهء دنيا ، هركه خواهد به دنيا بگريد گو بگرى كه جاى آن است . پس جمعى كه حاضر بودند همه بگريستند .
و گفت : روز قيامت گروهى آيند و كردارهاى ايشان چون كوهها ، همه را به دوزخ فرستند . گفتند : يا رسول اللّه اهل نماز باشند گفت : نمازگزار و روزهدار و شب بيدار باشند ، ليكن چون از دنيا چيزى ببينند در وى جهند و بدان ميل تمام نمايند .
و گفت : دنيا پس از اين روى به شما نهد و دين شما را بخورد ، چنانكه آتش هيزم را خورد .
و گفت : هيچ دل خود را به ياد كرد دنيا مشغول مداريد و ياد وى مكنيد ، از ياد دنيا نهى كرد تا به دوستى و طلب وى خود چه رسد . بيت :
زر نبود جز صنم پس نپسند خداى * دل كه نظرگاه اوست جاى صنم ساختن
و گفت : دنيا و آخرت ضدّ يكديگرند ، يكى را كه خشنودسازى ديگرى آزرده گردد و چون دو زن يك شوهر را بود .
و گفت : چنانكه آب و آتش در يك جا جمع نشود و قرار نگيرد دوستى دنيا و آخرت در يك دل جمع نشود .
و گفت : در زمانى كه بر گوسفند مردهاى بگذشت : مىبينيد كه ، اين مردار چگونه خوار است كه كسى به وى ننگرد ، بدان خداى كه جان محمّد در حكم اوست كه دنيا نزد تعالى خوارتر از اين است .
و عيسى ، عليه السلام ، گفت : دنيا را به خدايى مگيريد تا دنيا شما را به بندگى نگيرد .
و گفت : يا حواريان ، دنيا را پيش شما در خاك افكندم وى را برمگيريد . از پليديها و زشتيهاى دنيا يكى آن است كه معصيت خداى تعالى نبود مگر در وى ، و ديگر خباثت وى آن است كه كس به آخرت نرسد تا ترك وى نكند .
و عيسى ، عليه السلام ، را گفتند : اگر براى خود جامهاى بهم رسانى چه شود گفت : كهنههاى ديگران ما را بس بود .
و در روزى آن حضرت را رعد و برق و باران گرفت ، مىدويد تا جايى يابد و در آن آرام گيرد . خيمهاى ديد به درون وى شد ، زنى را ديد نشسته ، از آنجا بگريخت تا آنكه غارى را ديد بدان غار رفت شيرى ديد در آنجا مسكن ساخته ، از آنجا نيز