بگريخت ، ديگر جايى را نيافت .
پس گفت : بار خدايا ، هركه را بيافريدى جايى و آرامگاهى دادى مگر مرا . وحى آمد كه جاى تو مستقرّ رحمت من است و آرامگاه تو بهشت عنبر سرشت است ، و در آنجا چهارصد حور جفت تو فراهم كرد كه همه را به دست خود آفريدم ، و چهار هزار سال عروسى تو خواهد بود ، و هر روز چند برابر عمر دنيا ، و منادى را بفرمايم تا ندا كند كه كجايند زاهدان ترك دنيا كرده تا به عروسى عيسى حاضر شوند تا هر كجا زاهدى بود بيايد .
و شيخ ما ، برهان المجتهدين و سلطان السّالكين ، جامع العلوم الظّاهرة و الباطنة ، بهاء الدّين محمّد ، رحمة اللّه عليه ، در كتاب « اربعين » حديث ، روايت كرده است كه :
« روزى عيسى ، عليه السلام ، با حواريون به شهرى بگذشت ، همه را در ميان راه مرده ديد . گفت : يا قوم ، اين همه به غضب الهى گرفتار شدهاند و به عذاب خدا هلاك گشتهاند بهيكبار ، كه اگر جدا مىمردندى يكديگر را دفن مىگردند .
پس حواريان گفتند : يا روح اللّه ، يا كلمة اللّه ، دعا كن تا حقتعالى ايشان را زنده گرداند ، پس ما را خبر دهند كه چه عمل داشتند ، و به چه سبب بدين بلا مبتلى شدند تا ما از آن اجتناب كنيم و احتراز نمائيم .
پس عيسى ، عليه السلام ، دعا كرد و از ميان آسمان ندايى آمد كه بخوان ايشان را ، عيسى ، عليه السلام ، بر بالاى بلندى شد از زمين و شب بود و گفت : اى اهل ده .
پس جواب داد وى را يكى از ايشان كه : لبّيك يا روح اللّه و يا كلمة اللّه . پس عيسى گفت كه : واى بر حال شما ، چه بود گفت : بندگى بت بزرگ مىكرديم و دنيا را دوست مىداشتيم و امل بسيار دور و دراز ، از روى غفلت به لهو و لعب مشغول بوديم .
پس گفت : چگونه و چه مقدار بود دوستى شما . گفت : مانند دوستى كه فرزند را با مادر مىباشد كه از توجّه و اقبال مادر شاد مىشود و از ادبار و روگردانيدن وى غمگين مىگردد .
و چون دنيا به ما روى مىنهاد شاد مىشديم ، و چون برمىگشت غمگين مىگشتيم .
پس عيسى ، عليه السلام ، گفت : چگونه بود پرستيدن شما بت را ؟ گفت : شب در عافيت بسر مىبرديم كه بامدادش خود را در جهنّم ديديم .
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 531
مساهمون: ادهم عزلتى خلخالى
ص٥٣١