درهاى آسمان را بعد از مردن به روى ايشان نگشايند و روز قيامت ايشان را به درون بهشت نگذارند تا آنكه شتر از سوراخ سوزن نگذرد . و اين خود محال است ، پس آن نيز محال بود كه ايشان به بهشت شوند .
اى برادر دينى و دوست يقينى ، بدانكه بهشت از علويّات است و در آسمان است و دوزخ از سفليّات است و در زمين است .
اگر بالوپر معرفت و محبّت و علم و ذكر و فكر و طاعت و عبادت و حسنات بهم رسانيدى ، بعد از مرگ از اين خاكدان سفلى ظلمانى جسمانى پرواز نموده بدان گلستان علوى روحانى نورانى پيوستى و بر كنگرهء بهشت و شاخسار رضا نشستى .
و اگر به دنيا و مستلذّات و مشتهيات و اموال و اسباب آن فريفته گشتى و به قاذورات بىثبات آن آلوده شدى ، قيدهاى علايق بر پاى دل زدى و زنجيرهاى عوايق بر گردن جان افكندى و بالوپر خود را بتمامها بركندى و در اين زندان اسير ماندى و در غربت مردى و راه به وطن اصلى نبردى و در كنار ما در عناصر مانده از خدمت و صحبت آباء افلاك بدور افتادى . و چه خوش بگفته است شيخ محقق و پير مدقق ، عالم عامل و پير و اصل ، صاحب گلشن راز . نظم :
بود محبوب طفل شيرخواره * به نزد ما در اندر گاهواره
چون گشت او بالغ و مرد سفر شد * اگر مرد است همراه پدر شد
عناصر مر تو را چون أمّ سِفلى است * تو فرزند و پدر آباء عِلوى است
از آن گفته است عيسى گاه اسرا * كه آهنگ پدر دارم به بالا
تو هم جان پدر سوى پدر شو * بدر رفتند همراهان بدر شو
اگر خواهى كه گردى مرغ پرواز * جهان جيفه پيش كركس انداز
به دونان ده مر اين دنياى غدّار * كه جز سگ را نشايد داد مردار
هر آنكس كو مجرّد چون ملك شد * چو روح اللّه بر چارم فلك شد
و لقمان به فرزند خود نصيحت كرد و گفت : دنيا را به آخرت به فروش تا به هر دو سود كنى و آخرت را به دنيا مفروش كه به هر دو زيان كنى .
و پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، گفت : دوستى مال و جاه ، نفاق را در دل