تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
چگونه بدان آرام گيرد ، و چسان بدان دل بندد . و گفته است : هركه صباح كند و با وى غم دنيا باشد چنان است كه بر من خشم كرده باشد و هركس نزد توانگرى رود و وى را به سبب مال دنيا تواضع كند ثلثا دين و دو حصّه از سه حصّهء ايمانش برود . و گفته است : هركه بامداد كند و حرص دنيا با وى بود زياد نشود او را از خدا مگر دورى و مهجورى . و گفته است : اى بندگان دينارهاى سرخ و پرستندگان درههاى سفيد ، بتحقيق كه من دنيا را براى شما نيافريده‌ام تا بخوريد در آن روزى من را و بپوشيد جامه‌هاى من را و هرچه خواهيد بكنيد . للمولوى المعنوى :
بت‌پرستان را كنى لعن اى پسر * تو شده از زرپرستى بىخبر بت‌پرست و زرپرست اينجا يكى است * من ندارم شك اگر در تو شكى است از براى يك درم سيم حرام * موى بشكافى به طرّارى مُدام ليك در دين چون خر لنگ آمدى * خاك بر فرقت كه بس ننگ آمدى
و گفته است : اى گروهء آدميان ، بدانيد كه اين است و جز اين نيست كه دنيا سراى بىسرايان است و مال بىمالان است ، و آن را كسى جمع كند كه عقل ندارد و بدان كسى شاد شود كه يقين به آخرت ندارد . و گفته است كه : اگر شما مىترسيد از آتش دوزخ ، چنان‌كه از فقر و درويشى مىترسيد ، هرآينه شما را بىنياز و توانگر مىكردم از جايى كه گمان نداشته باشيد ، و اگر راغب مىبوديد و ميل مىنموديد به بهشت ، چنان‌كه ميل و رغبت داريد به دنيا ، هرآينه شما را سعادتمند و نيك‌بخت مىكردم در هر دو سرا . و گفته است : اى فرزند آدم ، چگونه طمع مىكنى در محبّت خدا با دوستى دنيا . و گفته است : نزديكى جوئيد به من به خوار داشتن دنيا . و گفته است : دنيا تلخ است بر دوستان من و ايشان شربت وصال و ميوهء جمال مرا دوست مىدارند ، و شيرين است دنيا بر دشمنان من كه مرا و لقاى مرا نمىخواهند ، بلكه كريه مىدارند . اى عزيز من ، يوسف را اگرچه جمال باكمال بودى و زليخا از آن آشفته حال