داشت و لواى محبّت وى برفراشت نه از دنيا حظ دارد و نه از آخرت ياد آرد ، بلكه التذاذ وى از ذكر خدا و مشاهدهء جمال و جلال وى بود و به غير آن آرام نگيرد . بيت :
چو دل با دلبرى آرام گيرد * ز وصل ديگرى كى كام گيرد
كجا پروانه پرّد سوى خورشيد * چو باشد سوى شمعش روى اميد
نهى صد دسته ريحان پيش بلبل * نخواهد خاطرش جز ديدن گل
ز مهر آتش چو در نيلوفر افتد * تماشاى مهش كى در خور افتد
چو خواهد تشنه جامى شربت آب * نيفتد سودمندش شكّر ناب
( 35 ) و فريفتگان دنيا تا نميرند از طلب و تفاخر بدان دست نكشند چنانكه ايزد تعالى مىفرمايد :
« أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ » .
يعنى : مشغول كرد و غافل ساخت شما را بسيارى از قوم و قبيله و مال دنياى جيفه و فرزندان تا آنگاه كه بميرند و به قبرستان درآيند ، بيت :
مردمان غافلاند از عقبى * همه گويى به خفتگان مانند
ضرر غفلتى كه مىورزند * چون بميرند آن گهى دانند
( 36 ) اين جاهلان پندارند كه مگر به سبب زيادتى مال عمر جاويد مىيابند ، و ندانند كه تحصيل مال و منال موجب نقصان حيات و باعث كوتاهى عمر مىشود ، و حقتعالى از حال ايشان خبر داد و گفت :
« وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ . الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ »
( همزه ، 3 ) .
يعنى : واى بر هر عيبكنندهء هر غيبت نمايندهاى را كه جمع كرده است مالى را و مىشمرد آن را و مىپندارد كه مگر آن مال وى را عمر جاويد دهد در دنيا .
ذكر مال بعد از همزه و لمزه قرينه است بر آنكه عيب پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، به فقر مىكردند ، عيب وى به درويشى و بىچيزى مىنمودند . پس اين دو صفت از وجود مال متولّد شده است ، بلكه همهء معاصى و اعمال قبيحه ، و منشأ همهء رسوم و عادات ذميمه محبّت دنيا است .
( 37 ) از اين است كه اجتماع آن با آخرت چون امتزاج و اختلاط آب و آتش محال و ممتنع است . آيهء جليلهء
« وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ