مِنْ نَصِيبٍ »
( شورى ، 30 ) منبئ از آن است .
يعنى : هركه خواهد كه عمل از براى دنيا كند و عمر خود را صرف تحصيل آن نمايد و بدان راضى شود و بس ، و از آخرت رو بگرداند و غافل بماند ، چون عوام اين روزگار ، بدهيم او را پارهاى از دنيا و نباشد مر او را در آخرت هيچ نصيبى .
دنيا دارى و آخرت مىطلبى * اين ناز به خانهء پدر بايد كرد
زهر خوردن و صحّت خواستن ، و قابض خوردن و اسهال توقّع نمودن ، و كافور فرو بردن و حرارت طمع كردن ، و عسل نوشيدن و برودت چشم داشتن ، نشان نادانى و بىخردى است .
( 38 ) و اين فرقه چنان مستغرق محبت دنيا نشدهاند كه به نصيحت از آن برگردند و رو به آخرت گردانند ، اگرچه صد كتاب ديگر در مذمّت دنيا از آسمان بديشان نازل شود . از اين است كه حقتعالى بدين طايفه خطاب مىكند و مىگويد كه :
« بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى »
( اعلى ، 17 ) و كمتر اثر مىكند .
يعنى : بلكه شما اختيار نموديد و ايثار كرديد و برگزيديد زندگانى دنيا را . و از غايت شناعت و نهايت بدبختى به دنيا پرداختيد و كار آخرت نساختيد و حال آنكه آخرت بهتر است و باقىتر .
« إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى »
( اعلى 18 ) .
و بتحقيق كه اين ذمّ دنيا و مدح آخرت كه مذكور شد در صحيفههاى سابقه و كتابهاى پيشين كه قبل از قرآن نازل شده ، چون صحف ابراهيم و الواح موسى و غير آن وارد و ثابت است و اختصاص به قرآن ندارد ، و در هيچ دينى و مذهبى نيست كه دنيا مذموم نبود ، مگر دين و ملّت توانگران و دنياداران كه از جميع مذاهب و ملل خارجند .
( نمونهاى از گفتههاى منقول در كتب منسوب به انبياء سلف )
پس اگر اعتقاد به قرآن ندارى پارهاى از تورات موسى و زبور داود در بيان قبح و زشتى دنيا بيان كنيم ، تا شايد دل سنگين از زمهرير سود دنيادارى گرم و نرم شود و از محبّت آن پارهاى برگردد .
و حقتعالى كه حكيم على الاطلاق و رهنماى بالاستحقاق است در « تورات » گفته است كه : عجب دارم از كسى كه علم يقين به حساب روز دين داشته باشد چگونه مال جمع كند ، و شگفت دارم از كسى كه زوال و فناى دنيا را بيقين مىداند