نمىخواهند و نمىجويند برترى و تكبّر در زمين يا در ميان اهل آن تباهكارى . و سرانجام نيكو مر پرهيزگاران راست .
و دنيادار ، چون قارون ، را ممكن نيست كه بزرگى نكند و بلندى نجويد و راه فساد نپويد ، از آن دنيا مستكننده و مزيل عقل و خرد است تا بدان آلوده نگشتهاى مىشود كه بد نكنى و نيك بكنى ، و چون جرعهاى از محبّت آن كشيدى و شمّهاى از نعمات آن چشيدى مست گشتى و اختيار از دست دادى و به راه طغيان فتادى ، پس اختبار بيش از اختيار آن است ، امّا از غايت مستى و نهايت بىدانشى و افراط اشتغال به لهو و لعب و كمال فريفتگى به عيش و طرب بدين معنى راه نبردند .
و خانهء عاريتى را كه با فراش آلام و اسقام و محن و حوادث مفرش كردهاند و بساط بلا در آن گسترده و مائدهء ممات و خوان وفات در ميان چيده سراى حيات شمرند و سراى عاقبتى آخرتى را كه از خار و خاشاك وقايع پاك است و از غبار ملال و كلال باك است و مصفّا خانهء ممات و محلّ وفات دانند ، به مقتضاى حديث قدسى : « أنا عند ظنّ عبدي فليظنّ بى ما شاء » يعنى : من [ نزد ] گمان بندهام به من ، پس هر گمان كه خواهد به من ببرد .
( 25 ) و آنچه قرار دادهاند نسبت بديشان چنان خواهد شد ، گواه عدل قول حق تعالى است كه :
« وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ »
( عنكبوت ، 64 ) .
يعنى : نيست اين زندگانى دنيا مگر مشغولى و بيكارى و بازى . و به درستى كه سراى ديگر جايگاه زندگانى و حيات جاودانى است . اگر بدانند .
عدم علم و دانش ايشان بدين ، بدانست كه هركه فريفته دنيا باشد اعتقاد به آخرت ندارد و وقوع واقعه و قيام قيامت را از ممتنعات مىشمارد ، و اگر گمان بدان هم داشته باشد به سبب التفات بدين ذكر و فكر آن را از ياد بدر كرده است ، يا به اغواء شيطان به وعدهء رجاء و مژدهء اميد رحمت و كرم از آن باك ندارد و آن را به ياد نيارد .
( 26 ) و از اين است كه حقتعالى مىگويد :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ، فَلا تَغُرَّنَّكُمُ