خرابى عالم و علّت سرگردانى بنىآدم شود ؛ مال دنيا نيز اگر به قدر ضرورت و احتياج به دست آيد در خير دنيا و سعادت آخرت بگشايد و اگر روى به ازدياد نهد و زياده از قدر حاصل شود سبب طغيان و آلت عصيان گردد . بيت :
توانگرى كشدت سوى عجب و نخوت و ناز * خوش است فقر كه دارد هزار سوز و نياز
و گفتهاند كه آب باران بخارش رسد خار حدّت و شوكت وى نمو كند و زياده شود ، و چون به گلبن رسد لطافت و طراوت وى بيفزايد ، مال نيز اگر به كيسهء لئيمى رود شاخ و برگ افعال ذميمه و خار نوك اوصاف رذيلهء وى روئيدن گيرد و افزون شود ، و اگر بدست كريمى افتد نهال اخلاق حميده او قوّت گيرد و طراوت و خضرت پذيرد و طوباى كرم او بار صلاح آرد و برگ فلاح دهد . بيت :
زر محك امتحان آمد كزان * تا كه حال هركسى گردد عيان
چون كريمى را به دست افتد زرى * از زرش آسوده گردد كشورى
سفلهاى گر راه يابد سوى گنج * خلق را از وى نباشد غير رنج
مسلمانان را نبايد از پى دنيا دويدن اگرچه بدان باشد كه صرف راه حق [ شود ] و اگر بىحرص و جدّ وى و سعى بهم رسد و فراخى روى نمايد تنگدستان را بدان از مضيق احتياج بدر آرد و چشم بر فضل و رحمت حق ، تعالى ، دارد ، از دنيا و جمع آن ياد نيارد ، و چنانكه حق ، سبحانه و تعالى ، مىفرمايد :
( 18 )
« قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ »
( يونس ، 58 ) .
اى محمد ( ص ) ، مردمان را بگو : به فضل و به رحمت خدا بايد شادى بكنيد كه آن بهتر است از آنچه داريد و جمع مىكنيد از حطام دنيا .
گر شاه را خزانه نهادن بود هوس * درويش را خزانه همين لطف دوست بس
و بدانكه شاد شدن به مال دنيا و حصول آن علامت بسيار دوست داشتن آن است ، و آن نشان كفر است ، چنانكه حقتعالى گفت در مذمّت كافران :
« وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا »
، يعنى دوست مىداريد مال دنيا را دوست داشتن بسيار با حرص و شدّت . سعدى :
اگر دنيا نباشد دردمنديم * وگر باشد به مهرش پايبنديم
پس نبودنش بهتر كه اين دردمندى پايان دارد و ليكن عذاب گرفتارى در پيش وى