تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
يعنى : اى مردمان ، اين است و جز اين نيست كه ظلم و ستم و بيداد شما بر نفسهاى خود ميل كردن شماست به متاع حقير حيات دنيا ، پس بازگشت شما به سوى ما خواهد بود . پس آگاه و خبردار كنيم شما را آن زمان به آنچه نيستند كه مىكنيد و مناسب آن پاداش دهيم . و اين است و جز اين نيست كه مثل حيات دنيا در سرعت انقضاء و زوال بعد از اقبال مانند باران است كه فروفرستيم از آسمان با ابر و بياميزد با آن گياه رسته از زمين از آنچه مىخورند آدميان و چهارپايان ، چون حبوبات غاذيه و بقول و ثمار و گياهان تر و خشك ، تا وقتى كه فرا گرفت زمين پيرايهء خود را آراسته شده به صورت‌هاى گوناگون ، و گمان آن بردند اهل زمين كه مگر قادرند بر درودن گياه و چيدن ميوه‌ها ، ناگاه آمد عذاب ما ، يعنى امر ما ، بر خرابى آن زمين ، در شب يا روز ، پس گردانيم آن گياه و ميوه را دروده و از بيخ بركنده شده گوئيا كه به هيچ نبوده ديروز . همچنين كه در اين تمثيل تفصيل فرموديم روشن مىسازيم دلايل قدرت خود را براى گروهى كه تفكر كنند در ضرب المثل و بدان نفع گيرند . علاقهء تشبيه دنيا به گياه آن است كه چنان‌كه گياه را اوّل صفوت است و خضرت و آخر پژمردگى و كدورت ، مبدأ دنيا نيز نوازش و دولت است و منتهاى آن گزارش و نكبت ، بيت :
منگر بدانكه روى زمين فصل نوبهار * مانند نقش خانهء مانى مزيّن است وقت خزان به برگ ريا حين نظر بكن * مُنصِف شوى كه لايق بر باد دادن است
ديگر آنكه اگر يك جا جمع شود و بپايد رنگ و طعم و بوى وى تغيّر يابد و از حيّز انتفاع بيفتد و اگر جاى باشد از اين آفات محفوظ بماند و نفع بخشد ، مال دنيا نيز اگر به سبب انفاق و جود جوانمردان دست به دست جارى و روان گردد پسنديده و مقبول بود ، و اگر در مضيق بخل و حفرهء امساك درنگ نمايد نكوهيده و مذموم شود .
مال چون آب است چون باشد روان * فيضها يابند ازو اهل جهان چند روزى چون كند يك جا درنگ * گنده و بىحاصل است و تيره‌رنگ
و گفته‌اند : وجه شبه آن است كه آب باران اگر بماند و به اندازه آيد سبب آسايش و باعث عالم بود ، و اگر به سر حدّ افراط رسد و از حدّ اعتدال تجاوز نمايد موجب
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 512 | ادهم عزلتى خلخالى