( 15 ) و اين مضمون تفسير اين آيهء عظيمه است كه
« إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ أُولئِكَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ »
( يونس ، 92 ) . و اين گروه ايشانند كه جايگاه ايشان است آتش دوزخ به آنچه بودند كه كسب مىكردند از بديها .
اگر ايمان دارى مال ندارى كه مؤمن را مال نمىباشد . به دو معنى :
يكى آنكه مؤمن بندهء خداست ، « و العبد و ما فى يده كان لمولاه » . يعنى بنده و آنچه در دست دارد از اموال و فرزند همگى ملك صاحب و مال مولى و آقاى اوست .
دوم آنكه
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ »
( توبه ، 111 ) .
حقتعالى مىفرمايد كه : به درستى كه بخريده است خداى از گروه گرويدگان نفسهاى ايشان را كه مباشر جهاد در جهاد اصغر به استقبال تير و تيغ روند و باك ندارند ؛ و در جهاد اكبر خود را از رياضت جراحت زنند و مرهم راحت بر آن ننهند و از شيب شمشير بلا و عنا بر نجهند و جام تلخ صبر را چون شربت قند بنوشند و دم نزنند ؛ و مالهاى ايشان نيز خريده است كه در راه وى نفقه كنند ( 153 ) و بذل نمايند ، ثمنى كه به بيع و ثرى بدان واقع شده است ، و قيمتى كه در مقابل مبيع به مشترى رسيده باشد به بهشت برين و خلد پرحوروعين است .
و بنازم فضل و احسان كريمى را كه چنين متاع حقيرى را چنان قيمت عظيمى دهد با آنكه ثمن و مبيع در حقيقت هر دو ملك وى است . و ديگرى را در آن حقّى نيست . بيت :
تو به علم ازل مرا ديدى * ديدى آنگه به عيب بخريدى
تو به علم آن و من به عيب همان * رو مكن آنچه تو پسنديدى آن
غرض آن است كه در اين آيه اشارهاى است بدانكه مؤمن تا از سر جان و مال هر دو برنخيزد از بهشت بهرهاى نبرد .
سنگ بينداز و گهر مىستان * خاك زمين مىده و زر مىستان
در عوض فانى و خوار حقير * نعمت پاكيزهء باقى بگير
( 16 ) و پوشيده نماند كه مال و منال و پرورش فرزندان و نازيدن بديشان صفت كافران است و علامت بدبختان . پس هركه ايمان دارد از اين هر دو عارى و مبرّى