تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
در اينجا اشاره شده است بدانكه اهل دنيا اطفال يا مجانين‌اند ، زيرا كه عاقلان و خردمندان را نمىتوان فريب داد ، با دسته گلى يا شاخ شكوفه‌اى متاع ذى قيمتى باقى را از دست ايشان بيرون كرد ، به خلاف كودكان و بىعقلان كه به خرمايى انگشترى از ايشان توان ربوده ، هركه آخرت را به دنيا بفروشد و به باطل چنگ در زند و حق را بپوشد كافر و بيدين بود ، و به عذابى كه تخفيف در آن محال است و نجات از آن ممتنع گرفتار گردد ، و بىممدّ و معين و نصير بماند ، چنان‌كه حق‌تعالى در حق اين گروه مىفرمايد : ( 3 )
« أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ . »
( بقره ، 86 ) . و هر آنكه اختيار حيات اين كهنه رباط فانى و ايثار زندگانى بىثبات اين جهانى كند بر حيات و زندگانى آن سرا ، پس بتحقيق كه طاغى و گمراه بود و بلا دغدغه جايگاه وى دوزخ و آتش سوزان باشد . ( 4 ) چنان‌كه آيهء مجيدهء :
« فَأَمَّا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى »
( نازعات ، 37 ) از آن خبر مىدهد . و نشان چنين شخصى و محكّ حال وى آن است كه اغلب و اكثر اوقات عمر وى از ليل و نهار در سرّ و جهار به تحصيل و كسب اسباب و اموال دنيا صرف شود و بيشتر احوال وى به خوردن و خفتن و تردّد كردن بگذرد . اى عزيز من ، چون دنيا رو نهد و محبّت آن در دل تو جا كند يك لحظه و يك لمحه بىياد آن نتوان بودن ، و بىفكر آن نتوان غنود ، و بىياد آن نتوان آسود ، و يك نفس خداى را چنانچه بايد و شايد و چنان‌كه وى خواهد نتوان ياد نمود . پس بىشك و شبهه توانگر شدن و دنيادار بودن در طغيان و خسران گشودن است . چنان‌كه حق‌تعالى بدين تصريح كرده و گفته است :
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
( علق ، 7 ) ، يعنى : به درستى كه ، آدمى هرآينه البته طاغى و گمراه شود چون ديد كه غنى و مال‌دار باشد . و طاغى را مأوى دوزخ بود ، چنان‌كه حق‌تعالى گفت :
« لِلطَّاغِينَ مَآباً »
( نبا ، 22 ) يعنى بازگشتگاه است دوزخ مر طاغيان را . ( 5 ) و بدانكه خوش نمودن دنيا و زندگانى وى در پيش نفس علامت كفر است ،