و در كنج اعتكاف و گوشهء انزوا كه نشستهاى متوكّل و مستعيذ و مستغيث و متضرّع و خاشع و خاضع باش تا فيض و فتوحى يا بى .
گر انگشت سليمانى نباشد * چه خاصيّت دهد نقش نگينى
و ثابت قدم باش نه صاحب هوس تا بخوانند و نرانند .
بلهوس را زود از سر وارود سوداى عشق * تهمتآلودى كه گيرد شحنه زودش سر دهد
و ضربت بلا را از شربت نوا دوستتر دار تا مدّعى كاذب نباشى و او را باشى نه خود را . ( 278 )
مگس شهد و پروانه آتش گزيند * هوس ديگر و عاشقى ديگر است
وقت آن شد كه به نصيحت منكران و مكرهان اوضاع و احوال درويشان پردازيم . اى برادران اللّه ، و اى دوستان فى اللّه ، و اى مؤمنان خيرخواه ، پوشيده نماند كه انكار تمام اهل سلوك و اكراه همهء آداب ايشان نه به حكم عقل معقول است و نه به فتواى شرع مشروع . كدام فرقهاند كه بد و نيك نداشته باشند . پس همه خلايق را رد مىكنند ، نى نى ، صاحب تميز بايد بود ، و در باب نسبت به مردم پرجرأت نبايد نمود كه مبادا نه آنچنان باشد كه تو گمان بردهاى ، خصوصا به جمعى كه خدا گويند و خدا را جويند و به حال خود دانند و با كسى كارى ندارند ، و اكثر اوقات دلشكسته و خاطر خسته مىباشند . اگر مرهم بر دل مجروح ايشان نتوانى نهاد نمك بر جراحت دلهاى ايشان چرا بايد ريخت . هركه و هرچه هستند از وىاند . صد خار را براى گلى آب مىدهند .
در اين زمان كه تو هستى ملوكطبعاناند * كه ملك روى زمين پيششان نيرزد لاش .
مقام صالح و طالح هنوز پيدا نيست * نظر به سيرت نيكو بود نه حسن معاش
و مروى است كه هرگاه حقتعالى خواهد بندهاى را خير پيش آيد وى را به عيوب نفس خود بينا گرداند تا شغل اصلاح خود او را از ديدن عيب فارغ سازد .
تو با دشمن نفس همخانهاى * چه دربند پيكار بيگانهاى
مگر نمىدانى كه .
« وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى » *
( انعام 164 ) از آيات فرقان است .
عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت * كه گناه دگرى بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش * هركسى آن درود عاقبت كار كه گشت
درد غير از پسند خود خيزد . و اين با آن جمع نشود . كه در كتاب عدّة الداعي منقول است