تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
و اگر مطلب تو بغض للّه و كين فى للّه است كفّار بسيار و فجّار بيشمار است ، چه لازم است كه با جمعى درافتى ، كه اكثر فضلا تصديق به حقيقت احوال ايشان كرده باشند و حالات ايشان رياضى باشد نه استماعى . و هرچه كه آدمى از ادراك و تصوّر آن عاجز باشد لازم نيست كه آن در واقع و نفس الامر نباشد ( 281 ) . نبينى كه جمعى طبع موزون ندارند و از شعور به وزن شعر محرومند و تميز مقامات موسيقى نتوانند كرد ، از آن لازم نيايد كه وزن و آهنگ در واقع مفقود و معدوم باشد . و مقام و حالى را كه وصول بدان و حصول آن منوط و موقوف به رياضت شاقّه و تجرّد از حواسّ و قوى و غيبت از نفس و هوا بود ، عبارت را وسعت احاطه بر آن كجا باشد .
پرسيد يكى كه عاشقى چيست * گفتم كه چو من شوى بدانى
و شيخ مرحوم در آخر كتاب اربعين مىگويد كه : تو خود اين‌قدر مىدانى كه ارباب رصدهاى روحانى بلندقدرتر و عالىمرتبه‌تراند از اصحاب رصدهاى جسمانى . پس آن‌چنان‌كه تصديق اين طايفه مىنمايى در آنچه مر تو را خبر دهند از خفيّات هيئات فلكيّه ، به طريق اولى بايد كه تصديق كنى آن طبقه را در آنچه خبر دهند از عوالم مقدّسهء ملكيّه . و شيخ رئيس ابو على سينا در آخر نمط نهم از اشارات كه مسمّى به مقامات العارفين است گفته كه : « جناب حق ، جلّ و على ، بزرگتر از آن است كه راه هر راهروى بر وى افتد و هركس بر او مطّلع شود مگر يكى بعد از يكى . و لهذا آنچه مشتمل است بر آن اين فن مذكور از تصوّف و تحقيق مضحكه است نسبت به اهل غفلت و عبرت است نظر به اهل بصيرت . پس هركه بشنود آن را و دلگير و گرفته شود از آن ، بايد كه نفس خود را ناقص داند ، شايد كه آن مناسب درك وى نباشد . و هر نفسى راه به چيزى تواند برد كه براى آن چيز مخلوق شده است » . و خواجه نصير طوسى ، رحمة اللّه عليه ، گفته است كه : « اين عبارت اشارت است به قلّت عدد و اصلان به حق . و به اين سبب انكار جمهور