تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
قدّس سرّه ، در الهيّات تجريد تجويز صدور آن از صلحا ياد كرده است ، چه جاى آنكه از اوليا . شيخ مرحوم [ صدوق ] در اعتقاداتش مىگويد كه : « و نعتقد ظهور المعجزات على يد الأنبياء و صدور الكرامات على يد الأولياء » ( 280 ) . و معجز با مقارنهء دعوى واقع مىشود ، و كرامات با دعوى جمع نمىشود . و مضمون حديث قدسى است كه : « اى فرزند آدم ، تو فرمان من ببر در آنچه من خواسته‌ام تا من نيز فرمان تو برم در آنچه گويى و بخواهى » . و آدمى در اين مقام مستجاب‌الدعوه بود . و اين استبعاد ندارد .
بر در ميكده رندان قلندر باشند * كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهى خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پا * دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهى اگرت سلطنت فقر ببخشند اى دل * كمترين ملك تو از ماه بود تا ماهى
در حديث قدسى است كه : « هركه خوارى كند با يكى از دوستان من ، پس به درستى كه با من آشكارا جنگ مىكند . و من در هيچ باب آن شتاب نكنم كه در نصرت و يارى دوستان خود كنم » .
بس تجربه كرديم در اين دير مكافات * با دردكشان هركه درافتاد برافتاد
ردّ مىكنى ردّت مىكنند ، قبول مىنمايى قبولت مىكنند . آرى ، كما تدين تدان .
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو * يادم از كشتهء خويش آمد و ايّام درو
و از قصّهء ابليس با آدم عبرت بايد گرفت و از جزاى عمل غفلت نبايد ورزيد ، و از انصاف و مروّت نبايد گذشت . نيكو تأمّل كن و ببين كه خود در شريعت چنانى كه خدا خواسته است ، بعد از آن به انكار ديگران پرداز و اگرنه خود را بساز و بر خود نساز و عقل خود مباز . و اين فقير يكى از متشرعين كه معاند و منكر اهل تحقيق بود روز ديگرش محبّ و معتقد يافتم . چون از سبب اين پرسيدم . گفت كه : امشب در خواب يكى از ائمهء دين از روى عتاب اين بيت بر من خواند كه :
از برون طعنه زدى بر بايزيد * وز درونت ننگ مىدارد يزيد
حالم متغيّر شد ، توبه كردم و بيدار شدم .