تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
اشتراك و مساوات است ، سايهء باز نيز مثل باز از پى شكار در پرواز است . امّا بنگر كه فرق از كجاست تا به كجا . تصوّف ترك تصرّف است نه رعنايى ، درويشى دل‌ريشى است و ناكامى ، نه صيّادى و تلّه و دامى . مبادا كه نمد و پوست ، چون پردهء لعبت باز ، آلت معركه و مهلكه شود و تو بىخبر .
صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقّه باز كرد اى دل بيا كه ما به پناه خدا رويم * ز آنچه آستين كوته و دست دراز كرد
نقوش توهّمات را از صفحهء صحيفهء قلب بايد زدود ، و مرغ معنى را از قيد تعلّقات آزاد بايد نمود ، و از كيفيّت شراب ناب محبّت و مستغرق وحدت لاابالىوار به راه بايد رفت .
وين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى * اين دفتر بىمعنى غرق مى ناب اولى
و احتياط بايد كرد كه مبادا ( 276 ) ملامت به اباحت منجر شود ، كه ملامتى ديگر است و مباحى ديگر ، و معنى منصورى ضدّ دعوى فرعونى است .
كسى مرد تمام است كز تمامى * كند با خواجكى كار غلامى
و شريعت چون تخم است و طريقت چون شجره و حكمت شكوفه و حقيقت ثمره و آداب اوراق . و اصحاب قلوب گفته‌اند كه « طرق العشق كلّها آداب » للمولوى :
از خدا خواهيم توفيق ادب * بىادب محروم ماند از فيض ربّ از ادب پرنور گشته است اين فلك * وز ادب معصوم و پاك آمد ملك بىادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه آتش بر همه آفاق زد هركه بىباكى كند در راه دوست * رهزن مردان شود نامرد اوست
و اخلاص را سورهء توحيد دانسته ، عمل خالص و خاص از براى رضاى خدا بايد كرد و از نام درويشى و لباس مسكنت شوم بايد داشت
خدا زان خرقه بيزار است صد بار * كه صد بت باشدش در آستينى
بيرون سفيد با درون سياه چه سود دهد ، رز قلب در كار مردم كردن از بىخبرى و دونى است ، قلّابى كه به بازار صرّافان رسد حاصلش رسوايى و زبوبى است
خرده‌بينانند در عالم بسى * واقفند از كاروبار هركسى عاقلانند از يسار و از يمين * از پى ردّ و قبول اندر كمين