مقصد چهارم در نصيحت سالكان و منكران ايشان
اى برادر سالك ، اگر خواهى كه هالك نشوى بايد كه ترسان و لرزان به راه روى و باطن را با ظاهر يكى كنى كه :
« إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ »
( نساء 145 ) و مخالفت باطن با ظاهر رياء و نفاق بود .
چون مخالفت شد درونت با برون * سرنگونى سرنگونى سرنگون
و در خبر است كه : « إنّ اللّه لا ينظر إلى صوركم و أقوالكم ، بل ينظر إلى قلوبكم و نيّاتكم » . يعنى :
ما برون را ننگريم و قال را * ما درون را بنگريم و حال را
پس به خرقهپوشى و خانهبهدوشى ( 275 ) صورى و گفتگوى بايزيدى و منصورى مغرور مشويد ، و فقر و فنايى و تحقيقات حالى به دست آريد .
روزى كه پيشگاه حقيقت شود پديد * شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد
صوفى را صفاى باطن ضرورتر است از صوف ظاهر ، و مكاشفه در كارتر است از مكالمه . يافتنى جداست و بافتنى جداست ، و بر رسته ديگر است و بربسته ديگر .
نان و حلوا چيست اين اعمال تو * جبّهء پشمين رداى شال تو
اين مقام فقر خورشيد اقتباس * كى شود كس را ميسّر از لباس
خرقهپوشى قناعت است در لباس ، و آن در خوراك در كارتر است ، تا از بركت آن در همه چيزها به عمل آيد ، و كمال و حال وراى هاىوهوى سودايى و جستوخيز هوايى است .
اگر پشمينه بر درويش بودى * رئيس خرقهپوشان ميش بودى
و گر كف بر دهن عرش است و معراج * شتر بودى يقين منصور حلّاج
از چرخ گردان گردون تا چرخ پير زالان دون از زمين تا آسمان راه است ، و از عصاى موسى تا عصاى هر اعمى فرق بسيار است ، اگرچه در اسم و در هيئت همه را