تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
على الحقائق فى الانقطاع عن العلائق . للمولوى :
قعر چه بگزيد هر كو عاقل است * ز آنكه در خلوت صفاهاى دل است ظلمت چه به ز ظلمتهاى خلق * سر نبرد آن كس كه گيرد پاى خلق
كه گفته‌اند كه : « جليس السّوء شيطان » .
آدمى خواهد غياب مردمان * از سلام عليك شان كم جو امان خانهء ديو است دلهاى همه * كم پذير از ديو مردم دمدمه
و از امام جعفر صادق ، عليه السلام ، مروى است كه گفت : « بگريزيد از مردمان چنان كه از شير درنده مىگريزيد » .
حق ذات پاك اللّه الصّمد * يار بد بدتر بود از مار بد مار بد جانى ستاند اى سليم * يار بد آرد سوى نار جحيم
و از امام عسكرى ، عليه السلام ، مروى است كه : « هركه انس بگيرد با خداى ، از خلق وحشى شود .
عرفى از جمله جهان مىرمد الّا در دوست * همّت وحشى از آنست كه رام است اينجا
و در خبر است كه حق‌تعالى ، علم و دانش را در غربت نهاده است و مردم آن را در خانهء خود مىجويند ، از آن است نمىيابند » . و در حقيقت ، غربت عزلت و خلوت است ، هركه را هوش در دم و نظر بر قدم ميسّر شود سفر در وطن و خلوت در انجمن روى نمايد . و فايدهء عزلت تعطيل حواس و قوى و تحصيل جمعيّت خاطر است . امّا ادراك صحبت و خدمت عالم عارف نافعتر از اختيار عزلت و خلوت است .
عزلت از اغيار بايد نى ز يار * پوستين بهر دى آمد نى بهار نار خندان باغ را خندان كند * صحبت مردانت از مردان كند گر تو سنگ صخره و مرمر شوى * چون به صاحبدل رسى گوهر شوى
و اين چهار چيز كه تا اينجا مفصّلا مذكور شد تعيّن احتماء و پرهيز است تا استعمال دواى . ( 5 ) ذكر ، كه پنجم بود ، نافع بود و دل را از تصرّف هواى نفس كه علّت غفلت است صحّت بخشد و از شرك خودپرستى برهاند ( 284 ) كه :
« أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ »
نصّ قرآن است ، و « كلّ مقصود معبود » سخن دانايان است .