تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
چون تعلّق يافت نان با بوالبشر * نان مرده زنده گشت و باهنر كحل چون شد جزو نور ديدگان * عين نور ديده گشت و ديده‌بان
آرى ، الصّحبة تؤثّر . و مقرّر است كه هركه بجويد بيابد ، و اگر بر طلب صورى قادر نباشى به معنى طالب و منتظر باش ، و اين نسخهء حكيم را دستور العمل خود ساز و به آن كار كن ، و افتان‌وخيزان به راه رو ، كه اگر آب نباشد تيمّم توان كرد تا آب بهم رسد ؛ و به كتاب دانى خود مغرور مشو ، كه از روى كتاب حكمت معالجت مشكل است هرچند كه آن را پيش طبيب گذرانيده ، بلكه مدّتى خدمت حكيم حاذق بايد كرد و از وى چيزها ديد و تجربه‌ها حاصل نمود تا علمى طب با عملى آن جمع شود . پس بايد بدانى كه چه بايد كرد تا بر طبابت تو اعتماد بود ، و ليكن اين نوشته نسخه است و نه كتاب . بدانكه طبيب نيز كه عليل شود طبابت خود نتواند كرد كه : رأى مرد عليل است همچو خويش عليل . به‌هرحال پس بايد بدانى ، كه گفته‌اند : « كلّما لا يجوز أن يدرك كلّه لا يجوز أن يترك كلّه . للمولوى :
لنگ و لوچ و چفت شكل و باادب * سوى او مىغيژ و او را مىطلب
پس بايد بدانى و غافل ممانى كه ( 267 ) :
صمت و جوع و سهر و عزلت و ذكر بدوام * ناتمامان جهان را بكند كار تمام
و از شيخ مرحوم است كه : چهار ركن كعبهء اهل صفا صمت و جوع و عزلت و بيدارى است . ( 1 ) و صمت عبارت است از ترك سخن باطل و بىفايده . و حديث نبوى است كه : « من صمت نجى » ، و « من عرف كلّ لسانه » . و گفته‌اند كه : از زبان تا زيان يك نقطه مسافت است . خاموش كه تا دم زده‌اى باخته‌اى .
به چين شد نزد پيرى مرد هشيار * كه ما را از حقيقت كن خبردار جوابش داد آن پير طريقت * كه ده حرف است در معنى حقيقت بگويم با تو ار نيكو نيوشى * يكى كم گفتن است و نه خموشى
آخر به مرگ خموش و بىخوراك و تنها خواهى شد ، پس پيش از آن بدان عادت كن و اعتماد به عمر مكن .