و از اين حديث روشن شد كه بندهء مؤمن در اين مقام به نور حق شنود و بيند و گيرد و گويد و مستجابالدعوه بود . پس اگر دست ارادت و بيعت به چنين كسى دهد و توبه كند ، و از چنين چشمى توقّع نظر دارد و از چنين نطقى تلقين و تعليم گيرد و دعا خواهد و در خدمت چنين كسى تربيت يابد هزار مرتبه بهتر از آن خواهد بود كه به سر خود به راه رود .
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند * آيا بود كه گوشه چشمى به ما كنند
و صاحب اين نظر و نطق كه مذكور شد اگر به توجّه و التفات دل مردهاى را زنده كند بعيد نبود ، چنان كه سنگپشت تخم خود را به نظر و توجّه مثل خود مىسازد ، و از انسان كامل تا حيوان ناقص فرق بسيار .
مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
و اين قرب خاصّ مؤمن مخلص را از بركت سبقت بر عباد اللّه در عبوديّت پيش مىآيد .
« وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ »
، و كرامت :
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ »
. اين جماعت باسعادت راست ، و بشارت
« لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ »
اين طائفهء باشرافت راست . سرّ
« أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ » *
اين متقيان دانند ، رمز « إنّ اللّه مع المحسنين » ( 267 ) اين محسنان شناسند . ذلك هو الفوز العظيم .
و فقيران حقيقى آن كسانند كه به منزل رسيده باشند ، و سيّد القوم خادم الفقراء در حق خادمان حقيقى ايشان وارد است . للمولوى :
خادم يك مرد صاحبدل شوى * به كه سلطان دو صد جاهل شوى
عزيز من ، حرفهء معرفت و عبوديّت كم از صنعت جولايى و پارهدوزى نيست .
پس بىتربيت استاد كامل كى حاصل شود .
چون در اين زمان آفتاب وجود فيّاض امام ، عليه السلام ، در پس سحاب غيبت و حجاب اختفاء است ، در اصلاح حال و تزكيهء نفس رجوع به قرآن و حديث بايد نمود و تفسير و تأويل آن را از منسوبان بدان حضرت اخذ بايد كرد . للمولوى :
چونكه گل رفت و گلستان شد خراب * بوى گل را از چه جوييم از گلاب
آرى ، العلماء ورثة الأنبياء . و ايشان دو طايفهاند :