تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
و كتاب احاديث معتمد و دعوات را تا پيش كسى نگذرانى كه ثقه و عدل باشد و از او رخصت نگيرى و وى اجازه ندهد و ننويسد معتبر نبود و فايده نبخشد هرچند كه كتاب مصحّح باشد ، زيرا كه نفس كامل و اصل و توجّه وى را در نفس آدمى وقع و اثر عظيم مىباشد . و اين به تجربه معلوم شده است . و چون چنين نباشد و حال آنكه مراد ما از رخصت‌دهنده و تلقين‌كننده ، محقّق و موحّدى است كه سلسلهء ارشاد و تعليمش ، واحد بعد واحد ، به ائمّهء معصومين و خاتم المرسلين و جبرئيل امين ، صلوات اللّه عليهم أجمعين ، منتهى مىشود و واسطه و وسيلهء ايصال انفاس متبركهء آن پيشوايان و راهنمايان باشد به راهروان و سالكان ، و خود نيز به مرتبهء كمال و درجهء حال از بركت متابعت آن حضرات با بركات رسيده باشد و بصيرتش از توتياى غبار طريق اكسير اثر گرديده و صاحب استقامت بود بر صراط مستيم عدالت ايشان و متصف به صفت حكمت و عفت و شجاعت و راغب به عبادت و طاعت ، و از روى نباهت و معرفت و تفريد و تجريد و معنوى انسب و اقرب خلق بود به قطب الاقطاب و غوث الأوتاد كه حضرت صاحب و العصر ، سلام اللّه عليه است . و از مقامات ( 266 ) دين در مقامى بود كه مصداق حديث « المؤمن ينظر بنور اللّه » باشد . و مضمون اين خبر صحيح مقبول الطرفين كه در كتاب كلينى و اربعين شيخ بهاء الدين ، رحمه اللّه ، از امام محمد باقر ، سلام اللّه عليه ، مروى است نسبت به وى متحقق بود . و آن اين است كه : « حق‌تعالى در شب معراج به حبيب خودش ، صلوات اللّه عليه و آله ، گفت : يا محمد ، بتحقيق كه تقرّب نمىجويد به حضرت من بندهء مؤمن من به چيزى كه من آن چيز را دوست‌تر دارم از آنچه بر وى فرض كرده‌ام ، به درستى كه هرآينه نزديكى مىجويد به من بندهء من به نوافل عبادات و سنّتهاى طاعات تا آنكه وى را دوست دارم . پس چون دوستش داشتم مىباشم گوش وى كه به آن مىشنود و چشم وى كه به آن مىبيند و زبان وى كه به آن مىگويد و دست وى كه به آن مىگيرد ، اگر دعا كند اجابت كنم و اگر حاجت طلبد عطا نمايم » .