حاضر شوند و شياطين از آن دور باشند ، و خانهاى كه در آن ذكر نكنند و قرآن نخوانند خير و بركت كم باشد و شياطين در آن حاضر شوند و ملائكه از آن بگريزند » .
و مروى است كه : « هر مجلسى كه در آن قرآن نخوانند و ذكر نكنند آن مجلس روز قيامت موجب و بال و حسرت شود » .
و در خبر است كه : « شخصى از رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، پرسيد كه ( 262 ) بهترين اين جماعت كه در مسجد حاضراند كيست ؟ گفت : آنكس كه ذكر بسيار كند » .
و در حديث قدسى است كه : « اى فرزند آدم ، تو مرا ياد كن در ميان گروهى تا من تو را ياد كنم در ميان گروهى بهتر از آن » .
و نيز در حديث قدسى است كه : « هركه مرا ياد كند در ميان مردمان من او را ياد كنم در ميان فرشتگان » .
و پيغمبران خداى را به آواز بلند خواندهاند ، چنان كه حقتعالى از آن خبر داد و گفت :
« وَ أَيُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ » ،
« وَ نُوحاً إِذْ نادى مِنْ قَبْلُ » ،
و در قصّهء يونس است كه :
فَنادى فِي الظُّلُماتِ » ،
و در تفسير مرقوم است كه : « النّداء رفع الصوت بالدّعاء » ، يعنى ندا آواز بلند كردن است در دعا ، به مقتضاى آيهء كريمهء
« فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ » ،
به متابعت پيغمبران مأموريم .
و نصّ قرآن است كه
« وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ » ،
بزرگترين شهادتها كلمهء طيّبهء توحيد است . پس از اجهار آن چسان نهى توان كرد و تعريف ايمان چنين كردهاند كه :
« الإيمان إقرار باللّسان و تصديق بالقلب » .
پس ذكر به زبان و اظهار آن جزو ايمان باشد . و اگر در اصل رفع صوت در خدا خوانى و اداى امور دينيّه مذموم مىبود بايستى كه مجوّز و مرخّص نبودى جهر در اذان و تلاوت قرآن و تكبير غازيان و لبّيك حاجيان و تكبيرة الإحرام و جهر به بسم اللّه و قنوت در نماز جمعه و تكبير و تسبيح و تهليل و تحميد در نماز استسقاء و صلوات بر پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، و قرائت نماز و غير آن ، و حال آنكه بعضى از اين مذكورات جائز است و اكثرش و بعضى واجب .
و ديگر آيهء مجيدهء :
« فَإِذا قَضَيْتُمْ مَناسِكَكُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً »