و اشعار مناسب چند كه در بحر اذكار مىخوانند تا درد و سوز و ذوق و شوق زيادتر گردد جمع كردن موعظه است با ذكر ، چون اخلاص و ريا به نيّت تعلق دارد ، و نيّت امر قلبى است كه به غير از مقلّب القلوب كسى را بر دل و نيّت راه و اطّلاع نبود ، و افعال مسلمانان محمول بر صحّت ( 260 ) است . و « نحن نحكم بالظّاهر » قول اصحاب عصمت است .
پس ظنّ بد نبايد برد و به اخلاص حمل بايد كرد و با خود بايد گفت كه ذكر خفى در خلوت بيش از آن مىكنند كه ذكر جهر در صحبت ، زيرا كه خداوندان ايماناند و مؤمن و مخلص را باطنش به از ظاهرش مىباشد . و اين چون تواند بود كه جمعى خود را مسلمان دانند و در هفته يكبار يا دو بار در مجلسى جمع شوند و حقتعالى را ياد كنند و در ساير اوقات و حالات از ذكر و فكر غافل و معطّل باشند .
و كسى كه در صحبت ذكر كند و در خلوت نكند منافق بود نه مؤمن ، چنان كه از امير المؤمنين ، سلام اللّه عليه و آله ، مروى است كه گفت : « هركه در نهان خداى را ياد كند بتحقيق كه ياد كرده است وى را بسيار ، پس به درستى كه ياد مىكردند منافقان به زبان و آشكارا خدا را و به دل در خلوت ياد نمىكردند » .
پس در ليل و نهار و سر و جهار با ياد پروردگار خود بايد بود .
ديده از غير تماشاى تو بر دوخته باد * ز آتش عشق تو جان و دل ما سوخته باد
و در خبر است كه : رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، اصحاب خود را فرمود كه : « بچريد در بوستانهاى بهشت ، گفتند : آن كدام است يا رسول اللّه ؟ گفت : مجلسهايى كه در آن ذكر خدا كنند ، بشتابيد و برويد و در آن داخل بشويد كه بهترين و پاكيزهترين و بلندمرتبهترين اعمال شما از آنچه آفتاب بر آن طلوع كند ذكر خداست » .
و مروى است كه داود پيغمبر ، عليه السلام ، در مناجات دعا كرد كه : « الهى چون به مجلس ذكر تو رسم و خواهم كه از آن بگذرم پايم بشكن تا از آن نتوانم گذشت و بر من منّت عظيم بنه » .
اين مطرب از كجاست كه برگفت نام دوست * تا جان و جامه بذل كنم بر پيام دوست
دل زنده مىشود به اميد وفاى يار * جان رقص مىكند ز سماع كلام دوست