و در اخلاص نيز پررسوخ نداشتند و امر و نهى طردا للباب بر سبيل عموم واقع شده است . و منع از ذكر جهر در سفر غزوات مىتواند بود كه بنابرآن باشد كه مبادا دشمن صداى ايشان را بشنود و حكمت و مصلحت در آن نباشد .
و بعضى از مفسّرين
« وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ »
را بر امر به ذكر خفى ( 259 ) حمل نمودهاند ،
« تَضَرُّعاً »
را به معنى علانيه و جهر تفسير كردهاند ،
« وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ »
را واسطه ميان خفى و جهر گفتهاند ، تا هر قسم ذكر مراد باشد .
و بعضى آن را به آهسته خواندن قرائت در صلات اخفائيّه تخصيص دادهاند . و در آيهء
« ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً »
گفتهاند كه امر به اخفاء دعاء است نه ذكر .
و اخفاء آن نيز مستحب است نه واجب . و ديگر خفيه از اسماء اضداد است چنان كه در كتب لغت گفتهاند كه : « الخفيه پنهان كردن و آشكار كردن » ، چرا نتواند بود كه به معنى آشكار كردن باشد .
و در حديث : « خير الذّكر ما يخفى » گفتهاند كه خير اسم تفضيل است و آن دلالت مىكند بر مشاركت خيريّت ميان مفضّل كه ذكر خفى است و مفضّل عليه كه ذكر جهر است با زيادتى آن در مفضّل . پس ذكر جهر به باشد و ذكر خفى بهتر .
ذكر در دل چو جاى كرده نشست * بانگ خواهى بلند و خواهى پست
و گاه بنا بر حكمتى و مصلحتى جهر بر خفى رجحان يابد ، مثل آنكه ازدياد شوق و فيض را در آن بيند يا تنبيه غافلان و ترغيب جاهلان مراد باشد .
و ديگر ذكر جهرى كه به اخلاص و قصد قربت كرده شود و در آن دل با زبان موافق بود انضمام خفى است با جهر ، نه جهر تنها . و نظر به مستمع ذكر خفى است كه از راه سامعه در دل وى جا مىكند .
پس ذكر جهر هم ذكر بود و هم تذكير ، خصوصا مجالس اذكار مشايخ صوفيّه كه فوائد عظيمه و منافع عميمه بر آن مترتب است و خلق بسيار از آن به توبه و صلاح و به ذكر خفى و ارتكاب خيرات راغب مىشوند و از ساير خلق به خير و خوبى ممتاز مىگردند .
و اين به تجربه و مشاهده معلوم شده است ، و آن هيئت اجتماعى ايشان براى ذكر به اتفاق مستحسن است نه مذموم ، چنان كه از احاديث آينده ظاهر خواهد شد .