امّا شهادت عقل بر اولويّت آن از آن جهت است كه عمل صالح هرچند پوشيدهتر باشد به اخلاص نزديكتر و از ريا دور تر بود ، ( 258 ) و نيز خفاء ذكر قرينهء آن است كه ذاكر مذكور را عالم السّرّ و الخفيّات و محيط علويّات و سفليّات مىداند .
و لهذا وى را آهسته مىخواند . و همچنين از اختفاء آن استشمام وقار و سكينه و اطمينان ذاكر توان كرد و به ذكر روحانيان مشابه بود .
و أمّا دلالت نقل بر استحباب آن از اين آيهء كريمه معلوم مىشود كه :
« وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ »
( اعراف 205 ) ، كه در آن امر به اخفاء ذكر و نهى از اجهار آن واقع است . و آيهء مجيدهء :
« ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً »
( اعراف 55 ) نيز بر آن دلالت مىكند .
در خبر است كه رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، به ابو ذر گفت : « كه يا أبا ذر ، اذكر اللّه ذكرا خاملا » . ابو ذر پرسيد كه ذكر خامل كدام است ؟ آن حضرت جواب داد كه : « ذكر خفىّ » .
و مروى است كه حضرت رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، در يكى از غزوات با لشكر خود بر بالاى بلندى برآمد . پس مردمان به آواز بلند تهليل و تكبير سر كردند ، آن حضرت منع كرد از آن و فرمود كه در نفس خود خداى را ياد كنيد ، كه كرى را يا غايبى را خود نمىخوانيد و آن كس را كه مىخوانيد شنواست و همه جا با شماست . در حديث است كه : « خير الرّزق ما يكفى و خير الذّكر ما يخفى » .
و باوجود اين همه كه دانستى ذكر جلىّ و جهر نيز صحيح است و جائز . و در هيچ مذهبى و ملّتى به حرمت آن حكم نكردهاند و در كتب احاديث و تفاسير و فقه اصلا به تحريم آن تصريح نشده است .
و امر به ذكر خفى كه در قرآن و حديث وارد است محمول بر استحسان است نه بر وجوب ، و نهى از ذكر بنا بر مصلحت است نظر به كسان حديث العهد جديد الاسلام تا بيقين بدانند كه حق ، جلّ و على ، از عباد بعيد نيست .
مثل آن جماعت كه در حديث آمده است كه : « از رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، پرسيدند كه : آيا خداى به ما نزديك است تا او را آهسته بخوانيم يا دور است از ما تا او را بلند بخوانيم ، آن حضرت فرمود كه نزديك است به شما ، آهسته بخوانيد » .