مقصد دوّم در بيان انواع ذكر و شرح اقسام آن
قوله تعالى
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ »
( انعام 91 ) . يعنى : اى محمد ، بگو اللّه و بگذار اهل غفلت و فريفتگان شهوت را تا سرگردان بمانند در آنچه شروع كردهاند از اشتغال به آلات لذّات حيات بىثبات دنيا .
قوله عزّ من قائل :
« وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ » .
و ياد كن پروردگار خود را وقتى كه فراموش كرده باشى همهء ما سواى وى را .
بدانكه سالك را در اوايل سلوك مناسب حال كلمهء طيّبهء توحيد است . و در اواخر تكرار لفظ جلالهء تنها مناسبتر بود ، چنان كه بر دوام گويد : اللّه اللّه اللّه . و ذكر منتهى عبارت است از شهود ، و در آنجا حرف و صوت نگنجد . للمولوى :
اى بسا ناورده استثنا بگفت * جان او با جان استثناست جفت
بعضى از مشايخ را طرز آن بوده كه مريد را به خلوت مىبردهاند و اسماء اللّه يك يك بر وى القا مىكردهاند ، از استماع هركدام كه حالش متغيّر مىشده آن را به وى تلقين و تعليم مىنمودهاند .
بر هر تقدير ياد كردن حق ، جلّ و على ، از سه نوع بيرون نيست : يا به زبان تنهاست ، يا به دل است و بس ، يا به زبان و دل هر دو باهم ، اگرچه بر قسم اوّل پراعتمادى نيست و فايدهء معتدّ بها بر آن مترتّب نشود . امّا معلوم و روشن است كه زبان ذاكر را فضل و شرف است بر زبان غير ذاكر ، و يك عضو كه در كار باشد بهتر از آن است كه همهء اعضاء معطّل باشند . پس آن نيز خالى از نفعى و ثوابى نخواهد بود ، از قبيل نمازى كه بىحضور دل گذارده شود .
و ذكر زبان نيز دو فرد دارد ، خفىّ و جلىّ . و اولى و مستحبّ آن است كه ذكر خفى كرده شود نه جلى ، خواه در صحبت و خواه در خلوت ، چنان كه عقل و نقل هر يك بر آن شهادت دهد و دلالت كند .