پس بتحقيق كه مر او راست در دنيا زندگانيى كه به تنگى و سختى و تلخى گذرد ، و برانگيزانم او را در روز محشر كور و نابينا . و اين خسران دنيا و زيان آخرت است .
و از غايت فضيلت و نهايت اهتمام به نشان ذكر است كه حقتعالى آن را حدّى و عدّى قرار نداد و بىحدّ و بىعدّ خواست و حالتى و زمانى و مكانى براى كردن آن معيّن ننمود و در جميع احوال ازمنه و امكنه به ارتكاب آن امر نمود ؛ و ساير طاعات و عبادات را حدّى است و نهايتى و به زمانى و مكانى يا به يكى از اين منوط بود و هركدام مشروط است به حالى كه مكلّف را حاصل باشد ، چنان كه مخفى نيست . و اين مضمون مذكور در حديث وارد است .
و خاصيّت و فائدهء ديگر ذكر به غير از اينكه گذشت آن است كه چون ذكر بر باطن استيلا يابد و بر دل غلبه كند نور وى ظلمت وهم و كدورت نفس را رفع نمايد و سراى وجود را روشن سازد و بصيرت قلبيّه را حدّت بخشد و معنى آدمى را از صفات ذميمه مزكّى سازد و به اخلاق حميده مجلّى گرداند ، و بدن را از مشقّت حرص و حقد و حسد و تحمّل غم و الم و شهوتپرستى و زيردستى نفس امّاره و ساير بديها برهاند .
و ابواب فتوحات و فيوضات و فكرت و عبرت و الهامات و واردات و رموز و اسرار و حقايق و دقايق و عشق و محبّت و حكمت و معرفت بر روى دل بگشايد و روحانيّت را قوّت دهد ، و از عالم غرور و مجاز به عالم سرور و حقيقت رساند ، و از كثرت به وحدت وصول بخشد ، و نقص را به كمال و خامى را به پختگى و هيچى را به همگى مبدّل نمايد .
به شرط آنكه با شرائط و قواعد و ضوابط و قواعد طريقت مؤدّى شود ، كه گفتهاند :
هركه به راه نرفت از آن بود كه ندانست كه به راه بايد رفت ، و هركه به راه نرفت و به مطلب نرسيد از آن بود كه دليل كامل نداشت ، و آنكه به دليل كامل رسيد و به مقصد نرسيد از آن باشد كه چنان كه بايد و شايد تسليم وى نشد ( 257 ) ، و اگرنه به مقدار استعداد و بهاندازهء قابليّت عروج و ترقّى روى مىنمود .
و ما اوّل انواع ذكر را بيان كنيم و بعد از آن در شرح و بسط شرائط و قوانين آن شروع نماييم إن شاء اللّه تعالى .
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 462
مساهمون: ادهم عزلتى خلخالى
ص٤٦٢