تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
خورش و پوشش . دوم ميل جاه و عزّت و اشتهار . سوم خواهش زندگانى فانى اين جهانى ، و ساير صفات ذميمه همه از اين جمله تولّد كند .
« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي »
للمولوى :
نفس من بگرفت سر تا پاى من * گر نگيرى دست من اى واى من آنچه با من نفس قاهر مىكند * كافرم گر هيچ كافر مىكند
و نفس امّاره كه به صفت شياطين و سباع و بهايم موصوف است و از روى معنى به خار سه‌سو ماند ، از وهم و شيطنت كه معرّى گردد لوّامه شود ، و لوّامه كه از وصف سبعى مبرّى گشت ملهمه شد ، و ملهمه كه از خصلت بهيمى مزكّى و مصفى گرديد مطمئنّه گردد و نجات يافت . و هواى نفس كه از جزو بادى و عنصر هوايى خيزد بدترين مهلكات است .
اى آنكه خلاصهء چهار اركانى * بشنو سخنى ز عالم روحانى ديوى و ددى و ملكى و انسانى * در توست هر آنچه مىنمايى آنى
و در حديث آمده كه « عبد الشّهوة أذلّ من عبد الرّقّ » ، يعنى بندهء شهوت در نفس الامر خارتر است از بنده درم خريده . و در خبر است كه پيغمبر گفت كه : « بيشتر امّت من به علّت شهوت شكم و فرج به دوزخ روند » و اكابر گفته‌اند كه : چنان كه انسان زادهء آدم است و هواى نفس زادهء ابليس است و دنيا ، جهاد اكبر مخالفت شهوات نفس است ، خصوصا در شهوت شكم كه همه شهوتها ( 245 ) از او به ظهور آيد .
مپرور تن ار مرد راه و هشى * كه او را چو مىپرورى مىكشى
خواجه نصير طوسى ، قدّس سرّه ، در رسالهء اوصاف الأشراف » آورده است كه در حكايت زهّاد آمده است كه : « شخصى سى سال سر گوسفند پخته و پالوده مىفروخت و از هيچ‌يك و هيچ‌وقت نمك‌چش و چاشنى نگرفت . از او سبب اين رياضت پرسيدند . گفت : نفس من وقتى آرزوى اين دو طعام كرد ، در اين مدّت او را به مباشرت پختن و ساختن اين هر دو و محروم بودن و به كام نرسيدن از آن گوشمال دادم ، تا ديگر هرگز آرزوى لذّت نفسانى نكند ) .