بايد كرد و مقصود را در آن ديد . نبينى كه صفاى آيينه در سنگ سياه پنهان است ، رياضت و گداختن خواهد تا روشن و تابان نمايد و چيزها در آن نمودار شود . و طريقهء تحصيل حكماى اشراق و فلاسفه و جوكيان هندوستان در اين باب لبيب و منصف را كفايت بود .
و حقتعالى در شأن نحل عسل فرموده است كه :
« وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ » ،
جايى كه مگس انگبين كه ضعيفترين مخلوقات است براى نظام معاش خود قابل الهام ملك علّام باشد انسان كه شريفترين و گرامىترين مخلوقات است چرا قابل آن نباشد ؟ نيكو تفكّر و تأمّل مىكن كه همه حيوانات از مور و پشه گرفته تا پيل و سيمرغ با الهامات به راه مىروند و مدار مىگذرانند ، لطف حق عام است ، استعباد ندارد .
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
هر طايفهاى به قدر قابليّت و استعداد خود از فيض هدايت معصومان مستفيض شدند ، جمعى از باطن خالص آن حضرات بيشتر فيض بردند و طايفهاى از ظاهر طاهر ايشان به فيض رسيدند . اين به فيوض موسويّه ماند و آن به فتوح خضرويّه . و جمعى به استفاضه از اسم ظاهر و باطن جامع آن فيوضات و اين فتوحات آمدند .
و هريك از اين مراتب افراد متفاوت دارد : معتصمان و مستمسكان به تفسير و تأويل كتاب اللّه و مستفيدان و مستفيضان از ولايت و هدايت عترت رسول و كشتىنشينان متابعت و محبّت ايشان اين جماعتاند ، و ديگران منتحلان و مفتريان و مدّعيان كاذباند ، ( 241 ) .
و از ساقى كوثر مروى است كه : « آدميان دو صنفاند : عالمان ربّانى و متعلمان بر سبيل نجات و غير ايشان خرمگسانند نه آدميان ، زيرا كه معنى آدميّت چيز ديگر است و صورت استقامت چيزى ديگر . و اكثر اين خلق كه تو مىبينى شياطين و حيوانات راستقامتاند . موافقت هيئت با ضديّت سيرت فايده نبخشد اگرچه نسبت نسبى و قرابت شهوى در ما بين متحقق بود .
و از اين است كه كنعان پسر نوح داغ :
« لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ »
بر چنين دارد ، و سلمان و ابو ذر هريك تاج . « أنت منّا أهل البيت » بر سر ، پس مدار كار در اين بازار به مناسبت و نسبت معنوى است نه به نسبت و قرب صورى ، و قال بىحال دعوى بىمعنى