است . للحكيم المولوى المعنوى :
خوى را هر لحظه آونگان كنى * خويش را نسبت بدان سلطان كنى
شير را بچه همىماند به دو * تو به پيغمبر چه مىمانى بگو
جان بىمعنى در اين تن بىخلاف * هست چون شمشير چوبين در غلاف
تا غلاف اندر بود با حالت است * چون برآرى سوختن در آلت است
شارح « هياكل » « 1 » در حاشيهء آن در بيان آل رسول ، صلوات اللّه عليهم ، تحقيقى كرده است كه زنگ از آينهء دلها مىزدايد . و شيخ بهاء الدين در كتاب « اربعين » آن را به اين نهج نقل مىكند و مىگويد كه : « گفته است بعضى از اصحاب كمال در تحقيق « آل » كلامى كه لايق و سزاوار است كه آن را بنويسند با آب طلا بر مردمك ديدها ، نه با مركب و سياهى بر اوراق كاغذ . و آن اين است كه :
آل نبى عبارت است از جمعى كه مآل و مرجع ايشان آن حضرت است . و اين رجوع و انتساب يا جسمانى است چنان كه در سادات صورى متحقق است ، يا روحانى است و آن در كاملان و دانايان تحقق دارد اگرچه به حسب زمان و اكتسا به مادّهء بدن به قرنها بر آن حضرت سابق باشند ، زيرا كه وى از روى معنى در واقع بر همه مقدّم است . و لهذا فرمود كه : « كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين » و روش و بديهى است كه در نسبت ثانى كه به مناسبت است اشتداد و تأكيد بيشتر است از نسبت اوّل كه به شهوت و نطفه است . و اگر آن نسبت با اين مناسبت هر دو در يك جا جمع شوند نور على نور خواهد بود ، چنان كه در ائمّهء معصومين سلام اللّه عليهم اجمعين . ( 243 ) و چنان كه گرفتن زكات و صدقهء مال در شريعت مصطفوى بر آن سيّدان صورى حرام است زكات و صدقه علم و تعلّم از غير بر اين سادات معنوى حرام باشد ، بلكه دانش ايشان كشفى و الهامى است .
پسر كو ندارد نشان از پدر * تو بيگانه خوانش نخوانش پسر
پس عالمان ربّانى و عارفان حقّانى همه سيّدان روحانى و آل تحقيقى باشند .
اگر كسى را به خاطر خطور كند كه در حديث شريف : « أكرموا أولادي ، الصّالحين
هامش
( 1 ) - جلال الدين محمد دوانى ، شواكل الحور فى شرح هياكل النور ، ص 115 .