تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
دو عالم را به‌يك‌بار از دل تنگ * برون كرديم تا جاى تو باشد
حضرت عزّت كه تو را دو گوش و دو چشم و دو دست و دو پا عطا كرد ، از چيست كه يك دل داد و فرمود كه :
« ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ »
( احزاب ، 4 ) . از آنكه از تو يك محبّت خواست و آن را يك دل كافى است . از عهد سابق و دوستى روز « ألست » ياد كن تا بدانى كه :
« وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ »
( بقره ، 40 ) چه گفتن است .
اى آنكه به قبلهء وفا دوست تو را * بر مغز چرا حجاب شد پوست تو را دل در پى اين و آن نه نيكوست تو را * يك دل دارى بس است يك دوست تو را
و همچنين يك زبان داد تو را ، نه دو ، چنان كه به دل يكى دانى و بر زبان يكى خوانى و دوى را از روى حال و قال در ميان نبينى و بر زبان نيارى .
جهان را بلندى و پستى تويى * ندانم چه‌اى ، هرچه هستى تويى
موج حباب را حجاب عمّان و طوفان ساختن عقل خود باختن است . حديث : « كنت كنزا مخفيّا فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لأعرف » كه حرف محبّت در ميان دارد ، چه مىگويد ، يعنى :
گنج مخفى بُد ز پُرّى جوش كرد * خاك را سلطان اطلس‌پوش كرد مر عدم را داد هستى از كرم * حادثى را كرد مرآت قِدم هر دو كون آن را كه چشم انورست * جام جم آيينهء اسكندر است نسخهء عالم وجود كامل است * دل بجو ، دل ، حلّ هر مشكل دل است ( 239 )
و از سيّد الموحّدين و سند المحققين و حبل اللّه المتين و قدوة أهل الحقّ و اليقين و عمدة الأئمة المعصومين ، امير المؤمنين ، علىّ ولىّ ، سلام الله عليهم اجمعين ، در كتاب مستطاب سراسر صواب برهان السّالكين و خاتم المجتهدين شيخ بهاء الملّة و الدّين ، أدام اللّه بركاتهم إلى يوم الدّين ، مروى است كه : « اى فرزند آدم ، تو نسخهء مختصرى از عالم ، منطوى و مندرج است در تو بسائط آن و مركّباتش و مادّيات آن و مجرّداتش ، و توئى عالم صغير ، بلكه جهان كبير .
درد تو از توست و نمىبينى * و دواى تو در تست و نمىدانى
و نيز از آن حضرت روايت است كه : « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » . و نصّ