و برتر از اين مقام مقامى نبود ، و بلندتر ( 232 ) از اين مرتبه مرتبهاى نباشد . و مسافت طريق و اصلان را نهايت اين بود ، و بدين وجه رسيدن به غايت و بىنهايت صعب و دشوار باشد و كم كسى را ميسّر نشود .
و چنين شخص ، به ظاهر و باطن و به صورت و معنى ، در اعمال صالحه و اخلاق حميده و رياضت و قناعت و حركات و سكون و نطق و سكوت ، و ارث انبياء و تابع مرسلين باشد و دقيقهاى از دقايق شريف را فوت ننمايد و فرونگذارد و هميشه مضمون بلاغت مشحون
« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ »
( آل عمران 31 ) نصب العين دارد .
هركه گردن ز امر شرع بتافت * ره به توحيد كردگار نيافت
گمره هست و فضول و بىايمان * لايق نار و درخور نيران
هركه با او نشيند و خيزد * حليهء دين ازو فروريزد
همچو وى ملحد و ظلوم شود * همره او به قعر نار رود
و فرقهء سوّم مجذوباناند كه بىطىّ منازل و قطع مراحل به معرفت مبدأ و اصل شدهاند و در سير طريق تجريد رفيق توفيق ، در وهلهء اوّل به دستيارى جذبهء بارى كه :
« جذبة من جذبات الربّ توارى عمل الثّقلين » از آن خبر مىدهد ، به تقديس الوهيّت و تنزيه ربوبيّت « عمّا لا يليق بجنابه » راه بردند و از حقايق اشياء بر وجه اعلى آگاه شدند ، و فضل حضرت عزت سبيل طويل توحيد را بر ايشان قصير نمود ؛ چه مقرّر است كه « يك عنايت قاضى به هزار گواه » . پس غلبه كرد در دلهاى ايشان در نخستين بار آنچه غالب شده بود بر آنها در آخر كار ، و از هجوم انوار تجلّى دفعة سبحات جمال و جلال لايزال جميع مبصرات حسّى و مدركات بصيرت عقلى در نظر سوخته و بر باد فنا رفته باشد .
به طريق مناسبت و بر سبيل مشابهت توان گفت : اوّلين طريق ابراهيم خليل بود و دومين صراط محمد حبيب ، صلّى اللّه عليه و آله . و اللّه أعلم بالصّواب و بحسن المرجع و المآب . و او نيكو داند اسرار اقدام و انوار مقام آن را .
چون مناسب اين مقام ديدم تحقيقى را كه مولانا ( 233 ) قطب الدين محيى در كتاب « مكاتيب » كرده ، بنا بر آن مرتكب ترقيم و تحرير آن شدم . و آن اين است كه :