كرده شود مقامات ايشان را دور نبود كه عدد حجابات به هفتاد هزار برسد . و چون به حدّت بصيرت در آن نظر كنى و تفتيش نمايى هيچيك از آنها را خارج نيابى از اقسامى كه ما آن را شمرديم ، زيرا كه محجوبيّت خلق يا به صفات بشرى ايشان است ، يا به حسّ ، يا به خيال ، يا به قياس عقل ، يا به نور محض ، و هريك از اين معدودات خود مرقوم و مبيّن شد .
و اين چند كلمهء مختصرى بود حاضر بر سبيل ايماء كه حسبالاقتضاى وقت در جواب اين « اسرار مسئول » محرّر شد ، با آنكه در هنگام سؤال فكر من منقسم و خاطر من منشعب و پراكنده بود و همّتم به غير اين فن منصرف و متوجّه بود .
و اقتراح من از دل سليم تو آن است كه از حضرت عزّت درخواست كنى تا بگذرد به كرم عميم خود از آنچه در تحرير آن قلم طغيان كرده باشد ، يا در تحقيق آن قدم لغزيده بود . چون خوض و غوص در گرداب درياى اسرار الوهيّت خطر است و استبصار انوار الوهيّت از پس پردهء بشريّت عسير غير يسير .
* * * الهى ، جايى كه چنين بزرگى با اين همه دانش و كمال و حال بدينسان ترسان و لرزان باشد و از سهو و نسيان و خبط در بيان انديشه دارد . اين نادان بىبضاعت و حقير كثير تقصير و بيچارهء از ملك خرد آواره در هر باب چه گويد و چگونه اعتذار و استغفار و ابتهال نمايد مگر آنكه فضل جسيم و لطف عميم تو بىواسطه گريبان جانش گرفته از ظلمت غفلت ( 236 ) و سجن طبيعت به نور نباهت و گلشن عنايت اندازد و خطّ عفو و غفران بر جرايم اعمالش كشد كه تا بوده و تا باشى چنين باشى .
مناجات در ختم كتاب
خدايا چو هستى كس بىكسان * به تقصير ما بىكسان واممان
تو دانايى آخر كه درماندهايم * به درماندگى در تو را خواندهايم
خرد را به جانمان مددگار كن * به ماعون و توفيق خود يار كن
تو شاهنشهى ، ما عبيد و سپاه * نداريم غير از تو پشت و پناه
بده عزلتى را ز فضل آن مقام * كه باشد به حمد تو گويا مدام
تمّت الكتاب بعون الملك الوهّاب كه سر يافت
كتب الحروف اين نسخهء شريف عزلتى ، رحمة اللّه عليه ، بيست سيم شهر شوال ، سنهء 1155 ، ملا نمور كرمانى .