وَ لَهُ يَسْجُدُونَ » .
( اعراف 206 ) .
أين هو من ربّ العزّة تعالى شأنه ، سبحانه ، سبحانه ، سبحانه .
و اين چهار حجاب كلّى الوجود است كه زاده است از ظلمت و نار و نور و نهار . و هر طايفه در يكى از اين حجب ماندهاند .
كجاست ابراهيم صفتى كه از ظلمت مغارهء ارض بيرون آمده در نور ستاره و ماه و آفتاب آسمان بايستد در مقام :
« وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » .
و از اين جمله در گذشته گويد :
« يا قَوْمِ ، إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ » .
( انعام 79 ) .
اگر كسى گويد كه مادّهء كلّ و طبيعت كلّ در كتاب و سنّت مثبت نگشته ثبت وجود اينها چيست ، جواب آن است كه اينها به اين اسامى در كتاب و سنّت وارد نگشته و ليكن حقايق آن معبّر گشته . امّا به نامى چند ديگر خوانده شده . و منازعه و مناقشه در اطلاقات نيست . دوات و قلم در سنّت ثابت شده همان است كه در لسان جماعتى مادّه و عقل گويند . و لوح و كتاب در كتاب وارد شده كه :
« بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ »
( بروج 22 )
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
( انعام 59 )
« هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ »
( مؤمن 62 ) همان است كه قدما طبيعت و نفس ناطقه كليّه گويند .
و از ابن عباس ، رحمة اللّه عليه ، منقول است كه در تفسير :
« وَ كِتابٍ مَسْطُورٍ فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ »
، ( طور 3 ) گفته كه : « الرّقّ ما بين الشّرق و الغرب » .
و جماعتى از ملاحده سخن ايشان به آن برمىگردد كه روح را حجب چند است كه اگر از آن قطع گردد آنگاه عين خدا مىشود ، و ايشان را با غير اتّحاد با روح كارى نيست . و علماى كلام ابطال اتّحاد الاثنين جهت ردّ اين طايفه كردهاند . و طايفهء ترسايان اين امّتاند ، و همان مىگويند كه ( 235 ) ترسايان در شأن عيسى ( ع ) مىگفتند . و اخبار حقيقت آثار نبوى كه : « لتتّبعنّ سنن من قبلكم بشراشرها حتّى لو أنّهم دخلوا جحر ضبّ لدخلتموه ، قالوا ما قال اليهود و النّصارى » ، وصف حال مثل اين طايفه است ، « اللّهمّ ثبّتنا بالقول الثابت فى الحياة الدّنيا و فى الآخرة و انصرنا على القوم الكافرين » .
* * * و آنچه در اين رساله مسطور و مذكور شد اشارتى است به حجب اصناف محجوبان . و اگر تفصيل ذكر